بارانِ دلتنگیِ من

بارانِ دلتنگیِ من
کاسه یِ چشمم خیس کرد
در بیقراری هستم و
عقلم گوید
" هیس "
امّا در آشوبم
ببین
لبخندم از ریشه،غم است
اینجا هوا بارانی و 
یک چتر و آغوشَت کم است ...
دیدگاه ها (۸)

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت پنجمچند روز بعد...ا/ت از ساختمان دانش...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

سناریو کازوتورا درخواستی

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت اول | غریبه‌ی عمارت باران از صبح بی‌وقف...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط