غرور
part¹
با اکراه به چشمای آخرین مقتولش خیره شد وقتی در آن چشم ها به جای ترس جسارت را دید خشم در وجودش شعله ور شد و با پوزخند گقت:
ــ تعداد نفس های باقی موندت دسته منه میتونم همین دمی که میگیری رو بدون بازدم بزارم نمیترسی که داری میمیری ؟ با لبخند آرومی که زد آتش خشمش را شعله ور تر کرد پاسخ داد اما نه صدایش لرزید نه هراسی در آن نمایان شد:
ـــاگر من پایان دهنده این چرخه باشم مرگم تاریخ ساز خواهد شد پس چرا بترسم ؟ فریادی از سر خشم کشید و از سر نفرت ماشه را کشید نه یک بار بلکه تمام گلوله ها را یکی پس از دیگری ، دلش میخواست او را تکه تکه کند وقتی گلوله ها تمام شد او به زمین افتاد اما همچنان لبخند میزد و آن چشم ها... هنوز جسارت داشتند
مدتی قبل....
هوا بوی نم و فلز میداد. سقف انباری قدیمی که حالا تبدیل به میدان نبرد روانی آنها شده بود، با هر شلیک، تکههایی از خود را به پایین میریخت. تهیونگ، با آن چشمانی که همیشه زیر سایهی مژههای بلندش پنهان بودند، نفس بریدهاش را حبس کرده بود که...
با اکراه به چشمای آخرین مقتولش خیره شد وقتی در آن چشم ها به جای ترس جسارت را دید خشم در وجودش شعله ور شد و با پوزخند گقت:
ــ تعداد نفس های باقی موندت دسته منه میتونم همین دمی که میگیری رو بدون بازدم بزارم نمیترسی که داری میمیری ؟ با لبخند آرومی که زد آتش خشمش را شعله ور تر کرد پاسخ داد اما نه صدایش لرزید نه هراسی در آن نمایان شد:
ـــاگر من پایان دهنده این چرخه باشم مرگم تاریخ ساز خواهد شد پس چرا بترسم ؟ فریادی از سر خشم کشید و از سر نفرت ماشه را کشید نه یک بار بلکه تمام گلوله ها را یکی پس از دیگری ، دلش میخواست او را تکه تکه کند وقتی گلوله ها تمام شد او به زمین افتاد اما همچنان لبخند میزد و آن چشم ها... هنوز جسارت داشتند
مدتی قبل....
هوا بوی نم و فلز میداد. سقف انباری قدیمی که حالا تبدیل به میدان نبرد روانی آنها شده بود، با هر شلیک، تکههایی از خود را به پایین میریخت. تهیونگ، با آن چشمانی که همیشه زیر سایهی مژههای بلندش پنهان بودند، نفس بریدهاش را حبس کرده بود که...
- ۲۲۶
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط