{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
#شهادت_حضرت_علی_ابن_موسی_الرضا_علیه_السلام

زِ درد بال و پری زد ولی پرش اُفتاد
میان کوچه عبایِ مطهرش اُفتاد

دوباره کوچه‌ی باریک و سنگهایِ زمین
مواظب است نیاُفتد که آخرش اُفتاد

نهاده است به دیوار شانه هایش را
اگر چه تکیه زده باز پیکرش اُفتاد

بلند شد به سرِ زانویَش ، زمین نخورَد
چه کرده زَهر که اینبار با سرش اُفتاد

نشد صدا بزند یک نَفَس جوادش را
که کارِ او به نَفَسهایِ آخرش اُفتاد

رسید یک طرفِ حجره و زمین غلطید
دُرست مادرِ او سمتِ دیگرش اُفتاد

نبود طَشت به پیشش ولی یقین دارم
که تِکه‌هایِ جگر در برابرش اُفتاد

گِریست دامنش از پاره‌ی جگر پُر شد
که یادِ خاطره‌ی گریه آورش اُفتاد

تمامِ حُجره پُر از روضه‌های محسن بود
همینکه خانه پُر از شعله شد دَرَش اُفتاد

شکسته شد در و یک ضربه میخ را هول داد
همینکه محسنش اُفتاد مادرش اُفتاد

* * *

رسید کاسه‌یِ آبی حسین گفت حسین
دوباره لرزه به لبهای مضطرش اُفتاد

حرامزاده‌ای آمد به سینه‌اش پا زد
در آن طرف سرِ گودال خواهرش اُفتاد

چه سخت شد ، اثر بوسه از گلو نگذاشت
که شمر از نَفَس اُفتاد ، خنجرش اُفتاد

یکی دو تا... نه خدایا دوازده ضربه
میان پنجه سری ماند و حنجرش اُفتاد
(شاعر:حسن لطفی)
دیدگاه ها (۲)

ادامه فصل سومآن‌ها با تمام توان در راهروهای باریک و پر از تل...

من این پارتو گذاشته بودم ولی نیومده بود ببخشید _____________...

𝙋𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁹دود هنوز روی میدان نبرد پخش بود. ...

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

سناریو تهیونگ

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁷روزِ ...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط