پارت۱۷ قمار یا زندگی
پارت ۱۷
یکم گذشت داشتن خونه رو میگشتن کم کم رفتن سمت اتاق خواب
یانا: اون...*ته دستشو گذاشت جلو دهنش
ته: هیسس. هیچی نگو
*چراغ اتاق رو خاموش کرد ته و یانا یه گوشه پاشونو جمع کردن یانا تو بغل ته بود
یانا: چراقو چرا خاموش کردی*صدای خیلی یواش ( کلا اینجا صداهاشون یواشه
ته: نباید بفهمن ما این تو ایم
یانا: چرا دقیقا؟
ته: میفهمی خودت
کوک: تهیونگ درو باز کن
من میدونم اون داخلی
ته: *ساکت
کوک: تهیونگ برای بار آخر بهت اخطار میدم
یانا: این جونگکوکه
ته: خودم میدونم احمق
تو واقعا از کجا میشناسیش؟
کوک: تا سه میشمرم
اگه درو باز نکنی لگد میزنم هم یانارو میبرم هم خودتو میکشم هم هرچی داریو نداری ازت میگیرم
به نفعته خودت بیای بیرون
ته: یانا ؟
یانا جونگکوک تورو از کجا میشناسه؟...
کوک: یک......دو........
*مکث
سه
*لگد زد در اتاق رو باز کرد
کوک: فاتحه ات خوندش آقای رئیس*بقیه افراد همراه کوک پشتش بودن تقریبا چهار نفر بودن
*ته اسلحه رو گذاشت رو سر یانا
یانا: تهیونگ چیکار داری میکنی
ته: هیسس
کوک: یانا دستشو بکش ولش کن
*دستاشو گرفت
یانا: جونکگوک نمیتونم
ته: تو یانارو از کجا میشناسی ؟
کوک: من همون پسر تاکسی ای ام
همونی که اون روز رسوندتش خونت
ته: اون روزی که تو اتاق خواب داشتی جاسوسی منو با تلفن میکردی به جونکگوک میگفتی گفتی آره؟
کوک: آره
یانا: تو جونگکوکو از کجا میشناسی ؟
ته: ما چند بار همو دیدیم
اون میخواست منو بگیره ولی نتونست
یانا: من نمیدونستم تهیونگ جونگکوکو میشناسه
کوک: تهیونگ نه آقای کیم
ازش فاصله بگیر
ته: چی؟
کوک:گفتم ازش فاصله بگیر
ته: چی فکر کردی؟ واقعا فکر کردی دختری که مال منه رو ول میکنم؟
کوک: اون مال منه نه مال تو
اگه دوستش داشتی این همه بلا سرش نمیاوردی
ته: تو همه چیزو بع جونگکوک گفتی نه؟
خوب شد گوشیتو شکستم
کوک: چی ؟ تو گوشیشو شکستی؟
فردا با آیفون هیفده پرومکس تو خیابون میبینیش
ته: تو خیابون ؟ اون تا چهار سال برای منه تو حق نداری بگی یانا مال توعه اون این چهار سال مال منه
این حس غیرتتو بعد چهار سال نشون بده
انگار شماها اینقدر نفهمید که هنوز متوجه نمیشید باختن تو قمار چه معنی میده
کوک: تو حق نداری به دستاش دست بزنی
ته: آقای جئون
خیلی قبل تر از اینکه باهات آشنا شه تو خونه من بوده
الان توعع اسکل داری بهم میگی دستاشو لمس کنم نکنم؟
یانا:*اولین بارش بود دوتا پسر سرش دعوا میکنن
یانا: انگار الان اصلا بحث بحث این نیست که تهیونگ مافیاست و کلی آدم دیگه کشته
بحث اینه که من واقعا برای کی ام نه؟
کوک: یانا بهت گفتم تهیونگ صداش نکن اون هنوز همون آقای کیمه که بهت لگد میزد
ته: من نمیخوام اون آقای کیم باشم
من نیاز به همسر دارم
میخوام یانا رو خواستگاری کنم
هزینه درمان مادرشم تمام و کمال من میدم
کوک: *عصبی خیلییی. زد تو ذهن ته پرت شد رو زمین دهنش خون اومد
یه لحظه یانا رو ول کرد و دستشو رو دهنش گذاشت تا دید یانا داره بلند میشه سفت بغلش کرد دوباره اسلحه رو گذاشت رو سرش
هم ته هم یانا گوشه اتاق روی زمین افتاده بودن
کوک: گفتم ولش کن تهیونگ
یانا تو حداقل بیخیالش شو
ته:*در گوشش. یانا
من تا آخر عمرم ازت محافظت میکنم
اون قدرت و ثروت و نفوذی که من تو همه چیز دارم رو جونکگوک عمرا نداره
هرچی بخوای برات میخرم هرکاری بخوای برات میکنم
همه چیز من برای تو
ولی تو برای من
کوک: یانا گول این حرفای چرت و پرتشو نخور
ته: چرت و پرت؟ نزار به جای اینکه اسلحه رو رو سر یانا بزارم رو سر تو بزارم
یانا: مگه میخواستی منو بکشی ؟
کوک*نزدیک میشه که یانا رو بگیره
دستاشو میکشید
ته یانا رو بلند کرد اسلحه رو سفت تر گذاشت رو سرش
یانا: تهیونگ
کوک: کیمممم*داد بلند
یانا:*از ترس لرزید
ته:*هنگ
یانا: باشه... کیم
اگه منو دوست داری ولم کن
ته: اتفاقا چون دوستت دارم ولت نمیکنم
ادامه...
یکم گذشت داشتن خونه رو میگشتن کم کم رفتن سمت اتاق خواب
یانا: اون...*ته دستشو گذاشت جلو دهنش
ته: هیسس. هیچی نگو
*چراغ اتاق رو خاموش کرد ته و یانا یه گوشه پاشونو جمع کردن یانا تو بغل ته بود
یانا: چراقو چرا خاموش کردی*صدای خیلی یواش ( کلا اینجا صداهاشون یواشه
ته: نباید بفهمن ما این تو ایم
یانا: چرا دقیقا؟
ته: میفهمی خودت
کوک: تهیونگ درو باز کن
من میدونم اون داخلی
ته: *ساکت
کوک: تهیونگ برای بار آخر بهت اخطار میدم
یانا: این جونگکوکه
ته: خودم میدونم احمق
تو واقعا از کجا میشناسیش؟
کوک: تا سه میشمرم
اگه درو باز نکنی لگد میزنم هم یانارو میبرم هم خودتو میکشم هم هرچی داریو نداری ازت میگیرم
به نفعته خودت بیای بیرون
ته: یانا ؟
یانا جونگکوک تورو از کجا میشناسه؟...
کوک: یک......دو........
*مکث
سه
*لگد زد در اتاق رو باز کرد
کوک: فاتحه ات خوندش آقای رئیس*بقیه افراد همراه کوک پشتش بودن تقریبا چهار نفر بودن
*ته اسلحه رو گذاشت رو سر یانا
یانا: تهیونگ چیکار داری میکنی
ته: هیسس
کوک: یانا دستشو بکش ولش کن
*دستاشو گرفت
یانا: جونکگوک نمیتونم
ته: تو یانارو از کجا میشناسی ؟
کوک: من همون پسر تاکسی ای ام
همونی که اون روز رسوندتش خونت
ته: اون روزی که تو اتاق خواب داشتی جاسوسی منو با تلفن میکردی به جونکگوک میگفتی گفتی آره؟
کوک: آره
یانا: تو جونگکوکو از کجا میشناسی ؟
ته: ما چند بار همو دیدیم
اون میخواست منو بگیره ولی نتونست
یانا: من نمیدونستم تهیونگ جونگکوکو میشناسه
کوک: تهیونگ نه آقای کیم
ازش فاصله بگیر
ته: چی؟
کوک:گفتم ازش فاصله بگیر
ته: چی فکر کردی؟ واقعا فکر کردی دختری که مال منه رو ول میکنم؟
کوک: اون مال منه نه مال تو
اگه دوستش داشتی این همه بلا سرش نمیاوردی
ته: تو همه چیزو بع جونگکوک گفتی نه؟
خوب شد گوشیتو شکستم
کوک: چی ؟ تو گوشیشو شکستی؟
فردا با آیفون هیفده پرومکس تو خیابون میبینیش
ته: تو خیابون ؟ اون تا چهار سال برای منه تو حق نداری بگی یانا مال توعه اون این چهار سال مال منه
این حس غیرتتو بعد چهار سال نشون بده
انگار شماها اینقدر نفهمید که هنوز متوجه نمیشید باختن تو قمار چه معنی میده
کوک: تو حق نداری به دستاش دست بزنی
ته: آقای جئون
خیلی قبل تر از اینکه باهات آشنا شه تو خونه من بوده
الان توعع اسکل داری بهم میگی دستاشو لمس کنم نکنم؟
یانا:*اولین بارش بود دوتا پسر سرش دعوا میکنن
یانا: انگار الان اصلا بحث بحث این نیست که تهیونگ مافیاست و کلی آدم دیگه کشته
بحث اینه که من واقعا برای کی ام نه؟
کوک: یانا بهت گفتم تهیونگ صداش نکن اون هنوز همون آقای کیمه که بهت لگد میزد
ته: من نمیخوام اون آقای کیم باشم
من نیاز به همسر دارم
میخوام یانا رو خواستگاری کنم
هزینه درمان مادرشم تمام و کمال من میدم
کوک: *عصبی خیلییی. زد تو ذهن ته پرت شد رو زمین دهنش خون اومد
یه لحظه یانا رو ول کرد و دستشو رو دهنش گذاشت تا دید یانا داره بلند میشه سفت بغلش کرد دوباره اسلحه رو گذاشت رو سرش
هم ته هم یانا گوشه اتاق روی زمین افتاده بودن
کوک: گفتم ولش کن تهیونگ
یانا تو حداقل بیخیالش شو
ته:*در گوشش. یانا
من تا آخر عمرم ازت محافظت میکنم
اون قدرت و ثروت و نفوذی که من تو همه چیز دارم رو جونکگوک عمرا نداره
هرچی بخوای برات میخرم هرکاری بخوای برات میکنم
همه چیز من برای تو
ولی تو برای من
کوک: یانا گول این حرفای چرت و پرتشو نخور
ته: چرت و پرت؟ نزار به جای اینکه اسلحه رو رو سر یانا بزارم رو سر تو بزارم
یانا: مگه میخواستی منو بکشی ؟
کوک*نزدیک میشه که یانا رو بگیره
دستاشو میکشید
ته یانا رو بلند کرد اسلحه رو سفت تر گذاشت رو سرش
یانا: تهیونگ
کوک: کیمممم*داد بلند
یانا:*از ترس لرزید
ته:*هنگ
یانا: باشه... کیم
اگه منو دوست داری ولم کن
ته: اتفاقا چون دوستت دارم ولت نمیکنم
ادامه...
- ۱۶.۵k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط