『 #Dark Fantasy Romance 』

『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ¹⁷

جونگ‌کوک همراه با الوآ به بالای پله‌های تالار رسید. کالیکس با قدم‌هایی آهسته جلو آمد، لبخندِ پلیدش را پهن کرد و رو به الوآ با لحنی تحقیرآمیز گفت:

— خوش‌آمدید پرنسسِ شکست‌خورده... امیدوارم امشب غذای بلادمور به دهانتان شیرین بیاید، چون از این به بعد این قصر، تنها مزارِ غرورتان خواهد بود.

الوآ بدون اینکه حتی یک میلی‌متر عقب بکشد، چشمانش را باریک کرد، لبخندِ سرد و زیبایی زد و با صدایی رسا که توجهِ تمام شورا را جلب کرد پاسخ داد:

— غرورِ من با چند دیوارِ سنگی و یک جنگِ نامردانه خرد نمیشه... ولی مراقب باش، چون گاهی غنیمت‌های یک قصر، تبدیل به همون آتشی میشن که تاج و تبارت رو به خاکستر تبدیل می‌کنه!

رنگ از چهره‌ی کالیکس پرید. جونگ‌کوک نگاهی سریع و پُر از حسی ناشناخته—ترکیبی از تحسین و خشم—به الوآ انداخت. دستش دور مچِ الوآ کمی بفشار آمد؛ نه برای آزار دادن، بلکه برای پنهان کردنِ لرزشِ خفیفِ انگشتانش که به خاطر سوزشِ ناگهانیِ زهر شروع شده بود.

در همه‌حال، ملکه کاترینا چشمانش را باریک کرده بود و از دور به رگ‌های تیره و بنفش‌رنگی که زیر دستکشِ جونگ‌کوک کمی نمایان شده بود، زل زده بود...

ملکه کاترینا برای لحظه‌ای چشم از دستکشِ جونگ‌کوک برنداشت، اما جونگ‌کوک بلافاصله شنلِ سنگینش را جلو کشید و دستش را پشتِ کمرِ الوآ تکیه داد تا لرزشِ انگشتانش از دیدِ مادارش پنهان بماند. کاترینا با بدگمانی نگاهش را بالا آورد، ولی غرورِ سرکشِ الوآ و پچ‌پچِ اعضای شورا مجالی برای شکِ بیشتر به او نداد. ملکه با اخمی پر از نفرت خشمش را فرو خورد و رویش را چرخاند.

جونگ‌کوک با لحنی سرد که فقط الوآ بشنود، خم شد و زیر گوشِ او زمزمه کرد:

— زبونِ تند و تیزی داری پرنسس... اما حواست باشه، امشب اینجا لبه‌ی تیغه.

الوآ سرش را بالا گرفت و با پوزخند پاسخ داد:

— من از افتادن نمی‌ترسم جئون... تویی که باید مواظب باشی لبه‌ی تیغه‌ت دستِ خودت رو نبُره!
ادامه دارد...

#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance #DragonFantasy
دیدگاه ها (۲۴)

و قلبم دوباره تپیدpart: 2 ...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

دختر و پارتی

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹²جیان،اسلحه ای که زیر شال پشمی‌ش پنها...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت پنجم: فقط تا طلوع آفتابساعت ۲:۴۰ با...

چند پارتی

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت پنجم: سایه‌ی پدرکلماتی که...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part²"توصیف در یک جمله:آتش زیر خاکستر"جونگ‌کوک...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط