patt69

ا/ت: اروم باش
هانا: درسته نمیدونم باباش کی بود ولی هفت ماه تو شکمم بود حسش میکردم پسرمو بعد بهم بگن اون مرده میتونم خوشحال باشم
تق تق تق
ا/ت: میرم درو باز کنم
رفتم درو باز کردم
مینسو: ا/ت اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: تو اینجا چیکار میکنی
مینسو: یکی از همسایه ها خواهر دوهیه دوهی بهم زنگ زد گفت تو اینجایی
هانا: ا/ت
ا/ت: چیه؟
هانا: تو میخوای برو دیگه من خیلی ازت ممنونم اینروزا اومدی کمکم کردی
اومد بغلم کرد
ا/ت: مطمئنی؟ تو خوبی
هانا:اهمم خوبم میخوام یکم هم تنها باشم
ا/ت: باشه خدافظ
هانا: خدافظ
منو مینسو رفتیم
مینسو: تو خونه ی هانا چیکار میکردی؟
ا/ت: پدر و مادرش تنهاش گذاشتن من اومدم این چندروز اینجا بودم
مینسو: خیلی مهربونی حواست باشه این مهربونیت کاری دستت نده
ا/ت: ناراحت بود بچش زنده نموند
مینسو: اخیی امشب میای خونه؟
ا/ت: نیام
مینسو: جونگکوک و یوچان میخوان بیان
ا/ت: یانگسو چی؟
مینسو: میاد
ا/ت: خب منم میام خونمه
مینسو: باشه

شب
تو اتاقم بودم
صدای درو شنیدم رفتم درو باز کردم
کوک: سلام
ا/ت: سلام
مینسو: چیشده ا/ت چرا خوشحالی؟
ا/ت: هیچی یانگسو نمیاد؟
جینسو: چرا اینروزا حرف یانگسو میزنی میاد صبر کن
ا/ت: من میرم تو اتاقم اومد خبرم کن
مینسو: باشه
رفتم تو اتاقم نشستم جلوی اینه
تق تق تق
ا/ت: بیا
کوک: ا/ت
ا/ت: چیه؟
کوک: یوچان گفت که شارژر گوشیش به گوشیه تو میخوره میدی شارژرتو
ا/ت: بردار تو اون کمد

کوک
رفتم درو کمد باز کردم
کوک: ا/ت
ا/ت: بله
کوک: این جعبه
سریع اومد سمتم
ا/ت: به وسایلم دست نزن
کوک: چی داخلشه
ا/ت: بده من
از دست ا/ت کشیدمش جعبه باز شد همه ی عکس ها افتاد پایین یکی از عکسا برداشتم
ا/ت: دیوونه شدی بهت گفتم دست نزن
کوک: چقدر که فراموش کردی
ا/ت: چیزی که بین منو تو بوده یه رابطه الکی و دوستانه بوده من فکر میکردم بهت حس دارم و فهمیدم همه ی این ها الکی بوده
همه ی عکس هارو جمع کرد و گذاشتش تو جعبه و گذاشت تو زباله
ا/ت: فهمیدی مهم نیستی
تق تق تق
ا/ت رفت درو باز کرد
یانگسو: سلام
ا/ت: اومدی چقدر منتظرت بودم
یانگسو: ببخشید دیر کردم عزیزم
عزیزم؟
یانگسو: راستی یه دسته گل از اون گل های موردعلاقت خریدم تو ماشینه نیاوردم گفتم کسی اینجا درباره رابطمون نمیدونه
گل؟ رابطه؟ یعنی این دوتا باهمن من فقط صداشون میشنیدم
ا/ت: واقعا خیلی ممنون
مینسو: چی میگید شما دوتا یانگسو بیا داخل
یانگسو: خوبید جونگکوک خوبی؟
کوک: ممنون🤨
جینسو: بیابد شام بخورید
ا/ت و یانگسو کنار هم نشستن و شروع کردن به شام خوردن

چند دقیقه بعد
یوچان: هیونگ چرا نمیخوری؟
کوک: ها؟ میخورم ببین
قاشق از دستم افتاد خم شدم قاشق بردارم دیدم که از زیر میز دست همو گرفتن
کوک: بسه دیگه.....

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸۵)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

تکپارتی جونگ کوک

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

سرنوشت پارت (۱۲)

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

The unwanted roommate

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط