#رمان_عشق_مجازی

#رمان_عشق_مجازی
#پارت_22
بهش لبخندی زدمو گفتم احسان
جووونم
بهش زنگ بزن میخوام باهاش حرف بزنم
با تعجب نگام کرد چشاش برق زد گوشیشو ب سمتش گرفتم از دستم گرفت شروع کرد ب شماره گرفتن بعد دو تا بوق صدای الهام تو گوشم پیچید
سلام داداشییی
گفتم علیک سلام با صدای گیجی گفت السا ابجی تویی
بله الهام خانوم شنیدم میخواستید بامن حرف بزنید حرفی دارید بگید باید برم
السا منو ببخش ابجی من احسان رو ازت گرفتم من کاری کردم تنها بمونی همش تقصیره منه ک تو ناپدید شدی تقصیره منه ک داداشت داغون شد همش تقصیره من ک مامانت قرص مصرف میکنه
با دهن باز داشتم ب حرفای الهام پشت گوشی گوش میکردم باورم نمیشد اینهمه بلا سره خانوادم اومده بعد من ازشون هیچ خبری نداشتم با نفرت گفتم ازت متنفرم گوشیو قطع کردم ب احسان نگاه کردم با بغض السا دیگه دوستم نداری
اروم با پاهای لرزون ب تختش نزدیک شدم روش نشستم با صدای اروم تری گفتم خیلی دوست دارم بی معرفت صدای دادش خجالتمو از بین برد با داد گفت الساااا نوووکرتم
با داد اون علی پرید تو اتاق با دیدن من تو بغل احسان هم خندش گرفت هم خجالت کشید مثلا میخواس نشون نده اخم کرد ولی با دیدن اخم احسان از خنده ترکید
#رمان
#عاشقانه
#نویسنده
@elsa_a
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق ممنوع

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

رمان اسیر خان پارت بیست و یکم ۲۱

جهانی میان بیداری و خواب

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

پارت ۳۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط