سلاممممم دباره

سلاممممم دباره

part 5 ;


ا.ت خودکاری رو از تو جیبش و یک دستمال کاغذی از روی میز برداشت و شروع به نوشتن کرد و بعد داد به تهیونگ و گفت حالا امضا کن تهیونگ هم به سرعت امضا کرد

تهیونگ گفت ساعت ۸ میام دنبالت خودم برات یه لباس میارم تا بپوشی و بعد رفت
من دباره شروع به کار کردم و ساعت های ۷ و نیم بود که تهیونگ برگشت و یک لباس بهم داد و گفت کافی شاپ رو تعطیل کن و اینو بپوش بعد میریم لباس رو ازش گرفتم و رفتم تو دستشویی پوشیدم و از دستشویی بیرون اومدن و پرسدم خوبه
تهرونگ ویو: وقتی از دستشویی اومد بیرون و ازم پرسید که لباسش چطوره همینجوری بهش خیره شدم اخه اون خیلی خوشگل بود اما الان خوشگل تر هم شده بود اصان من چی دارم میگم به من چه که خوشگله یا نه و بعد
ا.ت : هی با توام به چی زل زدی
ته: شرمنده اخه قبلا هیچ دختری راجب لباسش ازم سوال نپرسیده بود ولی خوبه حالا بیا بریم تا دیر نشده
سوار ماشین شدیم و به سمت عمارت v رفتیم و تو ماشین تهیونگ گفت
ته: تو دوست دختر منی و قراره به زودی توی شرکت من کار کنی فهمیدی
ا.ت : اره
ته: راستی اسمت چیه من تا حالا نپرسیده بودم.
ا.ت : ا.ت و تو؟
ته: شوخی میکنی دیگه همه منو میشناسن
ا.ت من با تو شوخی دارم
ته: تهیونگ
ا.ت : چرا ازم میخوای نقش دوست دخترت رو بازی کنم و بعد تهیونگ همه چیز رو براش تعریف کرد
و بعد از چند دقیقه چشم تهیون به کبودی های روی دست و پای ا.ت افتاد که البته چون لباس ا.ت خیلی باز نبود فقط یه بخش کوچیکی رو میتونست ببینه و گفت
ته: چرا دست پات انقدر کبوده
ا.ت : به تو ربطی نداره
ته: انگار بدجوری تو دردسر بودی
ا.ت : گفتم که به تو ربطی ن
ته: ناز نکن من الان همه ی زندگیم رو برات تعریف کردم
ا.ت : پوففف خیل خب کار پدرمه پول براش مثل مواده وقتی بهش نمیرسه دیوونه میشه
ته ساکت شد و به بدن ا.ت نگاه کرد تا ببینه دیگه کجا ها کبوده و ا.ت گفت بهت یاد ندادن به بدن یه دختر زل نزنی
ته: شرمنده اما بهتره اونا رو بپوشونی نمیخوتم نقشم پیش خانوادم لو بره
ا.ت چشماش رو چرخوند و گفت باشه
وقتی به عمارت رسیدن ا.ت از زیبایی و بزرگی عمارت تعجب کرده بود با کمک تهیونگ از ماشین پیاده شدن و رفتن به سمت در و وقتی در باز شد چند خدمتکار و بادیگارد بهشون تعظیم کردن و انها وارد عمارت شدند و..... ادامه دارههههه
دیدگاه ها (۳)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

My Boy❄

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

«درخواستی»ــــــــــــــــــــــــــــــــهمه چیز برمیگرده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط