شروع پس از پایان

پارت ۱۷


چند ساعتی گذشت و ایزوکو به هوش آمد.
اطراف خود را نگاهی گذرا انداخت و دید کسی پیشش نیست.
ایزوکو شروع کرد به گریه کردن. اما این گریه ای بود که با چشمان خشک خود بود. بدنش دیگر توان گریه را نداشت.
ناگهان مردی وارد اتاق شد و با صورت بی احساس ایزوکو رو‌به‌رو شد.
ایزوکو حس کرد چهره مرد برایش آشناست... انگار جایی او را دیده بود...
مرد دهان گشایید و گفت:
"لطفا با من به مدیریت بیمارستان بیایید."
ایزوکو مرد به خاطرش آمد. آن مرد همان مردی است که در مدیریت بیمارستان کار می‌کرد.
ابزوکو با صدای خشکش گفت:
"با من چیکار دارید؟"
مرد گفت:
"در مورد دوستتون هستش."
ایزوکو سریع پرسید:
"حال باکوگو خوبه؟؟"
مرد گفت:
"به مدیریت بیایید تا متوجه بشید که موضوع از چه قراره."
ایزوکو با بلند شد و با آن مرد به دفتر رفت.
مسئولان دفتر باهاش سلام کردند و آن را بر روی یک صندلی بغل یک لپ تاپ نشاندند.
لپ تاپ را روشن کردند و فیلم با صدایی که صبح آن روز را که در فضای باز ثبت شده بود را برای ایزوکو گذاشتند.
ایزوکو داشت برای باکوگو دلسوزی می‌کرد که داشت با درد قدم بر‌می‌داشت و فحش زمزمه می‌کرد.
ناگهان وقتی آن صدا با آن لحن و کلمات به گوشش خورد شوک شد.
وقتی شنید که همسر آینده‌اش این گونه با یکی از عزیزترین کسانی که داشت صحبت می‌کرد عصبانی شد.
وقتی که دید اوچاکو با عکس هایی که ادعا‌می‌کرد برای اثبات ارتباطشان گرفته است پز می‌دهد حس احمقی‌کرد و وقتی دید عکس‌ها روی باکوگو تاثیر گذاشته است تعجب‌کرد.
وقتی زمزمه هایی که باکوگو از اعتراف به عشق خود می‌کرد را شنید قلبش فرو‌ ریخت.
یکی از مسئولان گفت:
"ما امروز با اوچاکو اوراراکا صحبت کردیم و ادعا کرد که اصلا چیزی نشنیده و فقط هنگام برگشت چشمش به باکوگو افتاده."
در‌نهایت وقتی به این فکر‌کرد که اوچاکو چگونه توانست به روی خود نیارد و این‌گونه به او خیانت‌کند و هنگام سوال پرسیدن بدون‌نگرانی دروغ بگوید مصمم شد که باید برود و اوچاکو را ببیند.
یکی از افراد مدیریت گفت:
"جدا از کینه شما ما الان مدرک داریم که این فرد مجرم است. البته پس از پرسش و پاسخ با آقای کاتسوکی باکوگو. ایشون هنوز بهبودی کافی را برای صحبت کردن را ندارند. "
ایزوکو سری به نشانه تایید تکان داد و با صدایی خشمگین گفت:
"من همین الان با این خانم صحبت می‌کنم. مطمئنم که این مدارک اشتباهه."
دوباره همان فرد از مدیریت گفت:
"ما به طور یواشکی به صحبت های شما گوش‌می‌دهیم. قطعا ایشون به شما دروغ نمی‌گویند. پس این گفت‌و‌گو اثبات کننده بی‌گناهی یا گناهکاری اوچاکو اوراراکا هست."
ایزوکو با استرس سری تکان داد و اتاق را ترک‌کرد.


#Bakudeku
دیدگاه ها (۳)

رمان انفجار و امید

پارت۹(در عمق نگاه تو)ایزوکو با تعجب او را نگاه می‌کرد. باید ...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(در عمق نگاه تو)پارت𝟏𝟏...-:"ولی آخه آسمون ...

عاشقان مرگ

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

شجاعت در سایه

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط