عطرخدا، حرفهایی از جنس آرامش

عطرخدا، حرفهایی از جنس آرامش


از پشت پنجره ایمانم
خدا را می بینم
چه باشکوه خدایی است ...

در خنده هایش، داشته هایم را می بینم
آغوشش را باز می کند
نداشته هایم را دور می ریزم
به سمتش می دوم
دستانش را میگیرم و
چند قدمی کنارش قدم می زنم ...

به خودم
به خدا
به زندگی
لبخند می زنم ...
منم ،
انسان
زیباترین شعر خدا ...
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش دوم_چوبدستی ها دست ری است...

تکپارتی | جونگکوک

اتاقی که وجود نداشت (part4)با گذشت زمان، حضور هیونجین به بخش...

پرنسس ناخواسته

{محکوم به لمس } part ۱۷ 杂交种 چرا چون دو رگه بود...آرو نگاهی ...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

༒ 𝘽𝙡𝙤𝙤𝙙𝙮 𝙑𝙖𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚 ༒ __ ___ part 1باران شدیدی می‌بارید ...

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط