پارت ۴۱

تابع قوانین جمهوری اسلامی

از چشماش میتونستم ذوق رو. ببینم ، اینکه لباسشو پوشیدم اینقدر ذوق زدش میکنه ؟ مگه قبلا اینکارو نکردم ؟ چرا یه پوزخند خیلی شیطانی رو لبشه ؟

ش..شرمنده...ل..لباستو...

_ چرا شرمنده باشی عشقم ؟ فقط میدونی چیه؟ می‌دونی یه پسر وقتی میبینه عشقش لباساشو می‌پوشه دوست داره چیکار کنه؟

‌چیکار کنه؟...

در خونرو بست و دستشو زیر با*سنم برد و بلندم کرد و پاهامو دور خودش حلقه کرد و منم متعجب بهش خیره شدم ، به سمت اتاق بردم و انداختم رو تخت و بعد بوسه ای روی لب هام زدو لباسامو درآورد

_ میخوام بهت نشون بدم میخوام چیکار کنم

می...میشه اینکارو نکنیم ؟....

_ برای چی ؟

من...هنوز بهت عادت نکردم...

_ اشکال نداره عادت میکنی

وقتی لمسم میکنی حس بدی میگیرم ، توی گذشته هم همینطور بودم؟

_ نوچ نبودی ، اما وقتی می‌خواستیم برای اولین بار باهام بخوابیم خیلی خجالت می‌کشیدی

اولین بارمون ، من چند سالم بود ؟

_ خب.....

نمیدونم چرا احساس کردم از این سوالم پریشون شد مگه چه اتفاقی در گذشته افتاده بود ؟

_ خب....۱۶ سالت بود

چییی؟ ۱۶ سالمممم؟ من....یعنی من این‌قدر بی صبر بودم ؟

_ نه، نه تو بی صبر نبودی من بودم که درخواست کردم و توهم قبول کردی

,هوم

_ خب حالا بیا شروع کنیم

لیسی به گردنم زد و بعد سی*نه هامو توی دستش گرفت و یکم مالیدشون میخواست اصل کاری رو شروع کنه که هیونین شروع به گریه کرد که غر غر شوهرم بلند شد بلند شد لعنتی اسمشو یادم نمیاد مطمئنم بهم گفته بوددد

_ اه، دوباره خروس بی محل ، بزار کارمو کنم دیگه

میشه از روم پاشی؟ برم پیش هیونین

_ نه بزار هرچی میخواد گریه کنه باید کارمو انجام بدم

وایی ، بزار برم دیگه چرا مثل بچه ها کوچولو رفتار میکنی ؟


_ اره من بچه کوچولوام و به مامانم نیاز دارم حالا هم پیشم بمون تا گشنگیمو برطرف کنم

میگما میدونم بحثمون سر یه موضوع دیگه بود اما میشه بگی اسمت چی بود ؟ یادم رفته

_ چییییی ؟ اسممو یادت رفتههه؟ گریه کنمممم؟ اسم من هوانگ هیونجینهه

خیلی خوب باشه نمیخواد قهر کنی ، من هیون صدات میزدم درسته ؟

هومی کردو قیافه گرفت و رفت اونور تخت و روشو اونور کردو منم رفتم پیش هیونین و خوابوندمش و بعد رفتم پایین ولی دیدم هیون هنوز نیومده پایین پس رفتم بالا و دیدم هنوز همونجا روی تخت دراز کشیده و ساعدشو روی سرش گذاشته و داره سیگار میکشه‌

هیون..

با صدای خش دار بله ای گفت و رفتم پیشش و روی تخت کنارش نشستم

چیشده؟ ازم دلخوری؟

_اینو خودت بهتر می‌دونی یونا خانوم

منکه الان اومدم پیشت

_ نمی‌خوام تو به بچت بیشتر از شوهرت اهمیت میدی

از حرفش خندم گرفت و کنارش دراز کشیدم و سرمو روی سینش گذاشتم و دستمو دور شکمش حلقه کردم

باهام قهر نباش پسر کوچولوی من
دیدگاه ها (۳)

ایدل من#پارت_3روی تخت نشسته بودم و با پتو خودم رو پوشوندم. چ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

پارت ۸

Pat:9اسم: عاشق چشماش شدما.ت . جونگکوک گفت که بیا امشب با هم ...

وقتی مریض بودی ولی …

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط