گذاشتم قلبم سقوط کنه ,

گذاشتم قلبم سقوط کنه ,
و در حالی که داشت سقوط میکرد تو بلند شدی تا فتحش کنی.....
همه جا تاریک بود و من به اخر خط رسیده بودم ,
تا اینکه تو منو بوسیدی و نجاتم دادی.....
دستهای من قوی ان ,
اما زانوانم اونقدر قوی نبودن ,
تا بتونم توی اغوشت محکم باشم و به پات نیفتم......

اما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدونستم ,
هیچوقت نمیدونستم هر چیزی که گفتی هیچوقت راست نبود......
هیچوقت راست نبود......
و با این بازی هایی که در میاری تو همیشه برنده ای.........
همیشه برنده ای.....
اما من باران رو به آتش کشیدم ,
و بارشش رو درحالی که صورتت رو نوازش میکردم میدیدم.....
بذار باران مشتعل بشه در حالی که من گریه میکنم ,
چون من شنیدم!باران داشت اسم تو رو فریاد میزد.......
اسم تو......
وقتی با تو ام ,
میتونستم اونجا بمونم و چشمامو ببندم ,
و برای همیشه تو رو کنار خودم احساس کنم......
من و تو با هم هستیم و هیچ چیز بهتر از این نیست ,

من باران رو به آتش کشیدم ,
و خودم و تو رو به قلب شعله ها پرت کردم......
اونجا بود که مردن یه چیزی رو حس کردم ,
چون میدونستم این آخرین بار بود.....
آخرین بار.....
بعضی موقع ها وقتی بیدار میشم و می فهمم پیش در خوابم برده ,
حالا که رفتی باید منتظرت باشم......
حتی حالا که این عشق تموم شده ,
نمی تونم دنبالت نگردم.....
دیدگاه ها (۴۳)

پارت بیست و ششم《Custom kiss》 +لطفا ...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

تو چجور آدمی هستی آسوکا؟!چطور تونستی انقدر خوب دروغ بگی!؟من ...

پارت ۱۴

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

My lovely neighbor part : 72

My lovely neighbor part : 71

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط