پدرمـ میگفتــ زن باید گیسوانشـ بلند و چشمانش بزرگـ باشد .

پدرمـ میگفتــ زن باید گیسوانشـ بلند و چشمانش بزرگـ باشد ....
مادرم؛هرگز مویـ بلند نداشتـ و چشمانشـ دلخواه پدرمـ نبود ....
مادرم میگفت زیبایــ برایـ مرد نیستــ.....
مرد باید دست هایش زخمت و گونه هایشـ آفتاب سوخته باشد...
پدرم؛
زیبا و جذاب بود و نه گونه های افتاب سوختهـ داشت...
ولی هرگز نگفتند که زن باید عاشقـ باشد و مرد لایق..!عشق را سانسور کردند ..
من سالها جنگیدمـ تا فهمیدم که بی عشق نه گیسوانـ بلندم زیباست .و نه چشمانـ سیاهمـ .و نه مردی با دست های زخمتـ و گونه های آفتاب سوخته خوشبختیمـ را تضمین میکند......#فروخ فرخراد
دیدگاه ها (۳)

Wooden doll 🍂 با آخرین تراش ، براده ای کوچک بر پارکت های رنگ...

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 14#لینو #فیکشنلونا گوشی را محکم در ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

𝖕𝖆𝖗𝖙10آن شب، مارال تا ساعت‌ها بیدار ماند. توی اتاقش قدم می‌ز...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۳(موقعیت:۹۰۰متر تا ua) (زمان:۵:۴۷)**...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط