استاد ریاضیات
#پارت _2🎀🩷
و نوبت من شد که بلند شم.
قلبم داشت از سینهام میپرید بیرون.
دستام عرق کرده بود و صدام میلرزید.
همه چشمها رو من بود
، مخصوصاً اون چشمای قهوهای عمیق استاد
امیر که انگار مستقیم تو روحم نفوذ میکرد.
-م... مریم هستم، ۲۳ ساله.رشته ریاضیات، ترم اول
صدام رو با زور جمعوجور کردم و نشستم.
استاد لبخند زد یه لبخند گرم که موهام سیخ شد.
-خوش اومدی سارا، مطمئنم استعدادت ما رو شگفتزده میکنه.
کلاس شروع شد، اما من
دیگه هیچی از معادلات نمیفهمیدم. فقط هیکل کشیدهش، صدای آروم و مطمئنش، و اون عطر ملایم که فضا رو پر کرده بود.
بهش زل زده بودم اما ... یهویی زنگ خورد
بعد کلاس، همه رفتن، اما من کند راه افتادم. استاد منو
صدا زد
-سارا، سؤالی داری؟
نفسم بند اومد.
@astab1358
و نوبت من شد که بلند شم.
قلبم داشت از سینهام میپرید بیرون.
دستام عرق کرده بود و صدام میلرزید.
همه چشمها رو من بود
، مخصوصاً اون چشمای قهوهای عمیق استاد
امیر که انگار مستقیم تو روحم نفوذ میکرد.
-م... مریم هستم، ۲۳ ساله.رشته ریاضیات، ترم اول
صدام رو با زور جمعوجور کردم و نشستم.
استاد لبخند زد یه لبخند گرم که موهام سیخ شد.
-خوش اومدی سارا، مطمئنم استعدادت ما رو شگفتزده میکنه.
کلاس شروع شد، اما من
دیگه هیچی از معادلات نمیفهمیدم. فقط هیکل کشیدهش، صدای آروم و مطمئنش، و اون عطر ملایم که فضا رو پر کرده بود.
بهش زل زده بودم اما ... یهویی زنگ خورد
بعد کلاس، همه رفتن، اما من کند راه افتادم. استاد منو
صدا زد
-سارا، سؤالی داری؟
نفسم بند اومد.
@astab1358
- ۹۳۰
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط