{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی جونگ کوک

چند پارتی جونگ کوک

وقتی هردوتون ایدل بودید...

تا اینکه‌ ماشینو کنار زد، هنوز وارد سئول نشده بودیم ولی دور هم نبودیم، اونجا حداقل چند تا چراغ داشت و همه جا تاریک‌ نبود.
نزدیکم شد و با دستش سرمو بالا آورد،چهرش کاملا نرم و مهربون شده بود،شده بود همون جونگ کوکی که تا چند ماه پیش منو بیب صدا میکرد.

_:چرا توی مهمونی واینستادی عزیزم؟
+:تحمل دیدن کسی که دیگه برای من نیست برام سخت بود.
_:کی گفته من دیگه برای تو نیستم؟
+:(سکوت)
_:من قلبم برای توعه،روحم برای توعه و تو تنها کسی هستی که روز و شب تو فکرمی و تونستی قلبمو برای خودت کنی،تاکید می‌کنم تنها کس.
+:اما ما جدا شدیم

نفس عمیقی کشید که نشونه ای از کنترل کردن خشمش بود و با صدای خش دار و بم گفت:
_:این چیزا اصلا مهم نیست میتونیم دوباره بهم برگردی_(حرفشو قطع کرد)
+:نه کوک نه کمپانی‌ ما رو مجبور کرده ما نمیتو_ (حرفشو قطع کرد)
_:کمپانی به جهنم کمپانی برای خودش تصمیم‌بگیره این زندگیه منو و توعه نه اونا، اصلا بگه بازم‌بگه میخواد چیکار کنه؟مگه‌میتونه تورو از قلب و ذهنم بیرون کنه؟(داد شدید و عصبی)
+:چ..چرا داد میزنی؟(بغض و ترسیده)
نفس عمیقی کشید تا خشمشو کنترل کنه و گفت:....

ادامه دارد...

لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی 💝💝❤️‍🩹❤️‍🩹
دیدگاه ها (۶)

𝖕𝖆𝖗𝖙11فردا شب، ساعت نه.لیسا جلوی در دفتر ایستاد. نفس عمیقی ک...

𝖕𝖆𝖗𝖙21لیسا وارد دفتر شد.جونگ کوک پشتش به او بود. سمت پنجره.«...

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

پارت آخر

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط