{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{محکوم به لمس }

{محکوم به لمس }
part ۲۱ 杂交种

اصلا باهم رابطه نداشتند قطعا آبروی جیمین بد می‌رفت و شاید مقامش را هم از دست میداد به یاد آرو عصبی دندون هاشو بهم فشرد و خطاب به رنتو گفت : درمورد اینکه با همسرم چیکار کنم با تو مشورت کنم ؟
رنتو پایش را برداشت شاید همیشه از اینکه اینطور باهاش حرف زده میشه عصبی میشد و حسادت میکرد اما بازم متحرم گفت : نه این چه حرفیه
جیمین عصبی قلمو را در جوهر مشکی هل کرد
بلندش کرد و تکانش داد اما لکه های جوهر روی پیراهنش افتادن و باعث عصبانیتش شد
رنتو اوف بلندی کشید و گفت : اوه باید بری لباس عوض کنی
جیمین عصبی و کلافه دستش را روی موهایش کشید و از روی صندلی برخواست، با قدم های بلند و محکمی آنجا را ترک کرد ...
..........
میز ناهارخوری با غذاهای خوشمزه پر شده بود و بویش همه اتاق را گرفته بود
دختر با همان لباس خواب جلوی پنجره ایستاده بود و داشت فکر میکرد جیمین خیلی بهش فرصت نمی‌داد فقط و فقط هم بخاطر آبرویش یعنی آرو هیچ راهی فراری نداشت
اما دختر می‌ترسید از اینکه باهاش رابطه داشته باشه و بعد اون رو ول کنه هنوز اعتماد کامل نداشت نه به حرف های گوان نه به حرف های جیمین ... کلافه سرش را به دیوار زد : لی آرو تو چت شده.. شجاع باش شجاع باش ..
با خودش تکرار کرد اما ناگهان با باز شدن درب سریعی سمت در چرخید با دیدن جیمین تند پلک زد : چیزی می‌خواهی؟ که اومدی ..با دیدن لکه روی لباسش ناخودآگاه خندید: لباست کثیف شده رییس جوان
جیمین چشم غره ای بهش رفت و سمت کمد لباس رفت یکی از پیراهن های مشکی اش را برداشت،
آرو فهمید که عصبیه شیطون نیشخند زد و ادامه داد : اه سه روز از عروسی مون یعنی قراره چطوری بگذره تو ایده نداری جیمین..جیمین با توام
مرد جدی سمتش چرخید : تو زود این مسخره بازی هاتو تموم کن من خیلی منتظر نمی مونم ؟!
آرو کلافه چشم چرخاند تا اینکه صدای ندیمه ها از پشت درب شنیده شد : بانوی دوم برای تحویل گرفتن ملحفه شب عروسی اومدیم
دیدگاه ها (۱۷)

𓆩 پارت ۵۲ 𓆪 🖤ات با لبخند از جیمین فاصله گرفت و گفت:— برو باب...

کائوری و سائه

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

سناریو

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ³زیر دوش آب گرم ایستاده بود..به دیکش ن...

the lost leaves/رمان جیمین

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

برده عمارت جئون

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط