هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را

هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را

تا فکرِ تــو شاید برساند شکری را




من خاطره می نوشم و با یادِ تــو خوبم

برگرد...و پایان بده این بی خبری را




بعد از گله و اخم بگو سیب...و پر رنگ

لبخند بزن تا بنویسم اثری را




حالا که حواسم به تـــو پرت است...بگیرند

از دست من این هوش و حواس بشری را




با قاشق خود شعر نوشتم، و مدادم

هم می زند این قهوه یِ تلخِ قجری را
دیدگاه ها (۱)

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۵**ویو آت**مرکز خرید مثل همیشه شل...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط