𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۲ پارت ۳
دانش اموز=نه خانم نیاوردیم شوخی بود
تیچر=شوخی خوبی نبود
بچه ها هنه خندیدن این زنگ،زنگ ریاضی بود واقعا تعجب داره که انقد مهربون شده
زنگ بعد هم زبان داریم تیچرش خیلی زن مهربون و پایه ایه خیلی دوسش دارم خودم حالا بقیه رو نمیدونم😅
با میسو و مطی و فاطی اجازه گرفتیم که بریم حیاط بعد رفتیم پایین دیدیم کل کلاس ۱۲/۳ (شماره کلاسشون)پایینن اخرین بار فکر کنم رادوین هم توی اینک کلاس بود رفتیم گشتیم پیداش کردیم از پشت ترسوندیمش ولی اون هیپ کاری نکرد من بودم سکته کرده بودم خیلی عاری برگشت سمتمون
ا.ت=نترسیدی؟
رادوین=نه چون فهمیدم دارین میاین
ا.ت=اوه یس چقد تیزی🥴
پیش رادوین سه تا پسر دیگه بودن با اونا هم اشنا شدیم
پسره۱=سلام من آریا ام
پسره۲=طاها ام خوشبختم
پسره۳=منم محمد ام خوشبختم
ا.ت=خوشبختم منم ا.ت ام
میسو=من میسو ام خوشبختم
آریا=خوشبختم(به هم دست میدن🥴💞)
مطی=منم مطهره هستم
طاها=خیلی خوشبختم بانو(دست میدن🥴💞)
اینجا مطهره یکم خجالت کشید☺😁🤣
فاطی=منم فاطمه هستم
محمد=خوشبختم(اینم دست میده دیگه چیکار کنه پا بده؟🤣😁💞)
رادوین=خب فکر کنم همه باهم آشنا شدن
ا.ت=هوممم
مطهره=شما همتون تو یک کلاسین؟
طاها=(این طاها یه جورایی از مطی خوشش اومده😁🥴)بله بانو
آریا=طاها میشه اتقد به دختر بیچاره نگی بانو شاید راحت نیست خجالتم خوب چیزیه😑
طاها=شرمنده اگه ناراحت شدی من عادت دارم یه جور احترامه برام به همه ی معلما و دخترا میگم بانو میخوای دیگه بانو نمیگم بهت؟
مطی=ن.نه ناراحت نشدم هرجور راحتی بانو اصلا هم زشت نیست تو اینجوری راحتی به نظرم واقعا خوبه☺
طاها=چقد خوب که درک میکنی
مطی=☺☺
بچم عاشق شد☺🥴
میسو=شما چرا بیرونین؟الان زنگ کلاسه
آریا=تیچرمون گفتن که امتحانا شروع شده درسا تمون شده راحتین میتونین هزکار میخواین بکنین
میسو=چه جالب تیچر ماهم همین رو گفت خیلی خوبه ها
آریا=هوممم
نمیدونم چیشد اینا هر کدوم کاپل شدن و از ما هم دور شدن
میسو با آریا رفت مطی با طاها رفت فاطی هم که با اون چس ناله هاش و عشق چیه من اصن به عشق اعتقاد ندارم فلنگ و بست رفت با محمد😑😑😐😐🥲منم که تنها موندم
ا.ت=ایم سو الون🥲💔
رادوین=پس من چیم خدایی؟
ا.ت=تو میری و من میمونم اون میمون های بیشعور هم منو به سه تا پسر فروختن خدایی چیشد رفتن ها؟دو دیقه شد اشنا شدن؟
رادوین=عشق در نگاه اول یه همچین چیزیه دیگه
نمیدونم چرا با این حرفش گر گرفتم
ا.ت=عاا خ.خب میخوای چ.چیکار کنی؟منظورم دانشگاه رو
رادوین=تو فکرمه که مهندسی بخونم و برم یک دانشگاه خوب تو چی؟
ا.ت=خب راستش من قراره اخر تابستون یک ماع مونده به شروع سال جدید مدرسه برم کره جنوبی
رادوین ویو
این حرف اخرش مثل یک تیر قشنگ اومد نسشت وسط قلبم و تیکه تیکش..........
تیچر=شوخی خوبی نبود
بچه ها هنه خندیدن این زنگ،زنگ ریاضی بود واقعا تعجب داره که انقد مهربون شده
زنگ بعد هم زبان داریم تیچرش خیلی زن مهربون و پایه ایه خیلی دوسش دارم خودم حالا بقیه رو نمیدونم😅
با میسو و مطی و فاطی اجازه گرفتیم که بریم حیاط بعد رفتیم پایین دیدیم کل کلاس ۱۲/۳ (شماره کلاسشون)پایینن اخرین بار فکر کنم رادوین هم توی اینک کلاس بود رفتیم گشتیم پیداش کردیم از پشت ترسوندیمش ولی اون هیپ کاری نکرد من بودم سکته کرده بودم خیلی عاری برگشت سمتمون
ا.ت=نترسیدی؟
رادوین=نه چون فهمیدم دارین میاین
ا.ت=اوه یس چقد تیزی🥴
پیش رادوین سه تا پسر دیگه بودن با اونا هم اشنا شدیم
پسره۱=سلام من آریا ام
پسره۲=طاها ام خوشبختم
پسره۳=منم محمد ام خوشبختم
ا.ت=خوشبختم منم ا.ت ام
میسو=من میسو ام خوشبختم
آریا=خوشبختم(به هم دست میدن🥴💞)
مطی=منم مطهره هستم
طاها=خیلی خوشبختم بانو(دست میدن🥴💞)
اینجا مطهره یکم خجالت کشید☺😁🤣
فاطی=منم فاطمه هستم
محمد=خوشبختم(اینم دست میده دیگه چیکار کنه پا بده؟🤣😁💞)
رادوین=خب فکر کنم همه باهم آشنا شدن
ا.ت=هوممم
مطهره=شما همتون تو یک کلاسین؟
طاها=(این طاها یه جورایی از مطی خوشش اومده😁🥴)بله بانو
آریا=طاها میشه اتقد به دختر بیچاره نگی بانو شاید راحت نیست خجالتم خوب چیزیه😑
طاها=شرمنده اگه ناراحت شدی من عادت دارم یه جور احترامه برام به همه ی معلما و دخترا میگم بانو میخوای دیگه بانو نمیگم بهت؟
مطی=ن.نه ناراحت نشدم هرجور راحتی بانو اصلا هم زشت نیست تو اینجوری راحتی به نظرم واقعا خوبه☺
طاها=چقد خوب که درک میکنی
مطی=☺☺
بچم عاشق شد☺🥴
میسو=شما چرا بیرونین؟الان زنگ کلاسه
آریا=تیچرمون گفتن که امتحانا شروع شده درسا تمون شده راحتین میتونین هزکار میخواین بکنین
میسو=چه جالب تیچر ماهم همین رو گفت خیلی خوبه ها
آریا=هوممم
نمیدونم چیشد اینا هر کدوم کاپل شدن و از ما هم دور شدن
میسو با آریا رفت مطی با طاها رفت فاطی هم که با اون چس ناله هاش و عشق چیه من اصن به عشق اعتقاد ندارم فلنگ و بست رفت با محمد😑😑😐😐🥲منم که تنها موندم
ا.ت=ایم سو الون🥲💔
رادوین=پس من چیم خدایی؟
ا.ت=تو میری و من میمونم اون میمون های بیشعور هم منو به سه تا پسر فروختن خدایی چیشد رفتن ها؟دو دیقه شد اشنا شدن؟
رادوین=عشق در نگاه اول یه همچین چیزیه دیگه
نمیدونم چرا با این حرفش گر گرفتم
ا.ت=عاا خ.خب میخوای چ.چیکار کنی؟منظورم دانشگاه رو
رادوین=تو فکرمه که مهندسی بخونم و برم یک دانشگاه خوب تو چی؟
ا.ت=خب راستش من قراره اخر تابستون یک ماع مونده به شروع سال جدید مدرسه برم کره جنوبی
رادوین ویو
این حرف اخرش مثل یک تیر قشنگ اومد نسشت وسط قلبم و تیکه تیکش..........
- ۱۴.۰k
- ۱۵ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط