{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

pt 4

هر چند تنی بودن ولی پدرش نه اصلا بهش اهمیت نمیداد وقتی که خواهر و همسرش که مامان کوک میشد توی تفریحی که به کوه رفته بودن سقوط کردن و مردن زمانی که جونگ کوک توی کلبه تفریحی ای که گرفته بودن خواب بود از نظر اون بچع رفتار پدرش به خاطره اینه که اون لحظه توی ماشین نبود و نمرده بود. پدرش بعداز اون قضیه رو اورده بود به هرچی الکل و مواد مخدره بعداز اون شروع کرد به خریدو فروش مواد و برای فروختن مواد از جونگ کوک استفاده میکرد زمانیکه اون مردای عضله‌ای رو پیش خودش داشت جونگ کوک و مجبور میکرد که مواد مخدر و ببره و به اون مردای روانی که هر دفعه با کلی کتک ازش موادو میگرفتن و اخر عین یه تیکه اشغال ولش میکردن و پولایه موادارو بهش میدادن که این اتفاق همیشه‌م نمیوفتاد بعضی وقتا پول و نمیدادن و جونگ کوک بیچاره مجبور میشد بره زیره مشت و لقدای پدرش تا سرحد مرگ..
سعی کرد به چیزی فک نکنه و یکم بخوابه چون اگه باز بی خوابی میکشید قطعا به خاطره کم خوابی یه چیزیش میشد توی این دوهفته فقط ۴ ساعت خوابیده بود و مطمعنا به کمی خواب نیاز داشت نفس عمیقی کشید و چشماشو بست

تهیونگی که وایساده بود و به اپن خیره شده بود و داشت به این فک میکرد که وقتایی که مریض میشد مامان براش چجوری سوپ درست میکرد بعداز اینکه یادش اومد شروع کرد به درست کردن سوپ و وقتی که پخت اونو تو دوتا ظرف ریخت و رفت پیش جونگ کوک
تهیونگ: جونگ کوک(اروم)
تهیونگ: جونگ کووکک(بلندتر)
جونگ کوک تکون ریزی خورد و بلند شد
با منگی که از خواب بلند شدن داشت و مقدار خونی که از دست داده بود سرش گیج رفت
از تخت گرفت
تهیونگ: تو خیلی ضعف داری جونگ کوک سینی رو جلوی کوک گذاشت و گفت
تهیونگ: بیا شام بخوریم کوکی
پسر رنگ پریده به چهره اون پسر که حتی اسمشو نمیدونست خیره شد اولین بار بود که کسی اسمشو مخفف میکرد و با اون صداش میزد ته دلش خوشحالی‌ای رخنه کرده بود اون پسر بدون منت داشت بهش کمک میکرد.
دیدگاه ها (۱۸)

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط