یادمه اون شبی که تو حرم امام رضا

یادمه اون شبی که تو حرم امام رضا

که با هم نشسته بودیم توی ایوون طلا

چشامون تو چشم گنبد ، وقتی گریون می شدیم

اشکامون می ریخت و اونوقت مثل بارون می شدیم

وقتی که با بچه ها توی حرم ناله کنون

کنار سقاخونه اش سرود می خوندیم همه مون

توی هیات اون شبا میون روضه و دعا

ناله می زدی آقا کی میرسم به کربلا

سینه می زدی تو هیات زیر پرچم حسین

آرزو داشتی بری تو صحن بین الحرمین

تو کبوتر شدی و پر کشیدی به آسمون

شبیه ستاره ها ، موندی حالا تو دلامون

کاش میشد یه بار دیگه دست توی دستات بزارم

دوست دارم بارون بشم به یاد چشمات ببارم

خنده های همیشه ات هیچ موقع یادم نمیره

دل من تا به ابد به یاد چشمات اسیره
دیدگاه ها (۲)

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون

پسر بد (67)

تک پارتی از ران هایتانی🥴😈این رو هم بگم هنتای داره..پس اگه جن...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

I want to love you forever part 2

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط