_پارت:۳_

ادامه:
رد تماس کردم..
دستم و دراز کردم تا یک لیوان آب بخورم ولی در عرض قورت داد یک قلپ آب صدای اس ام اس گوشیم بلند شد
جونگکوک: "جوابمو بده باید باهم راجب دیشب حرف بزنیم.."
حتی پیامش رو سین نمیزنم فقط از رویه صفحه میخونمش.
تویه دلم میلیون ها فحش بهش میدم.
از این همه پرویش حرصم در میومد باید میفهمید الان تو چه شرایطیم و..
دوباره زنگ در..
"ای بابا این دست بردار نیست؟"
بلند شدم و سمت آیفون رفتم
هنوزم جوابشو نمیدادم
یهو دیدم گوشیشو بالا گرفت و بعدش پیام دیگه به گوشیم اومد
جونگکوک:"مسخره ام نکن.. درو بازکن میدونم که خونه ایی.. فقط میخوام راجب دیشب صحبت کنیم"
خیلی دلم میخواست جوابشو بدم گوشیو و بردارم و بگم اون شب چجوری بود
بگم که چقد پست و حقیرانه جلوی چشم لونا از سر خجالتم مهمونی رو ترک کردم
بگم که قلبم چجوری پودر شد
ولی الان غرورم اجازه نمیده دیگه حتی باهاش صحبت کنم تا برسه به اینکه ایارو بهش بگم.
آخر سر وقتی فهمید قصد ندارم جوابشو بدم دستی لای موهاش کشید و هوفی زیرلب گفت و انگاری رفت.
با دیدن دوبارش اشک هام تجدید قوا کردن و از چشمام سرازیر شدن.
هنوز ژولیده بودم هنوز ارایشم رو پاک نکرده بودم.
برای سبک کردن خودم مستقیم حموم کردم
اومدم بیرون و حولرو دور خودم میپیچد و سمت اشپزخونه رفتم یک لیوان شیرقهوه درست کردم و درحالی میخوردم گوشیمو روشن کردم.
27 تا پیام داشتم.
چقد دلم میخواست ببینم چی گفته ولی هنوزم راضی نمیشدم بخونمشون. که زنگ خونه صدا کرد
ا.ت:"ای بابا راحام بزار دیگه"
سمت ایفون رفتم..
پست؟
مگه من چیزی پست کرده بودم؟
کی برای من چیزی پست کرده بود؟
اصلا با من بود؟
رفتم دم در..
پستچی:"سلام، خانم مین ا.ت؟ اینجارو امضــ.. "
ا.ت:"کی برای من بسته پستی فرستاده؟"
پستچی:"اینجا نوشته جئون جـ.. "
ا.ت:"خیله خب،پسش بگیرین لطفا"
پستچی:"شرمنده، اگر بسته پستی رو نمیخواید باید مرجــ.. "
ا.ت:"گفتم برش گردونید"
در و بستم
"ببخشید آقای پستچی یذره حالم بده لطفا درکم کنید" کاش میتونستم بهش بگم.
نصف روز گذشته و الان بعدازظهرا و تقریبا داره شب میشه.
تویه اینترنت میچرخیدم دوباره پیام
جونگکوک:"ببخشید باشه، هرچی که هست. فقط بیا امشب همو تو رستوران ببینیم باشه؟ بهت توضیح میدم"
احمق شدم، یه لحظه میخواستم برم
"شرمنده،ولی دیگه نمیتونم فراموش کنم که چطور رفتار کردی"
به اون رستوران نمیرم..
.
.
این داستان ادامه دارد..

دختر خوبی شدم هرشب براتون میزارم🎀😊
دیدگاه ها (۳۳)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

مافیای من

سرنوشت پارت (۱۲)

تک پارتی کاراسو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط