سناریو (بی نظمی زیبا)
پارت ۲
نویسنده: همینجوری که ا/ت داشت نودل میخورد
ناگهان یه پیام از طرف میدیرش اومد
مدیر: سلام ا/ت چان خواستم بگم شما و شینجیر برای سفر کاری انتخاب شدید
فردا با قطار میرید
براتون صندلی رزرو کردم
و اینکه قرای برای یه مدتی هم خونه باشید
ا/ت:چی ببخشید ولی من مخالفم
مدیر: از حقوقت کم میکنما
ا/ت: هعی باشه فردا ساعت چند باید برم
مدیر: ساعت ۷
مدیر : برو به سلامت فعلا
مکالمه به پایان رسید
ا/ت : لعنت بهش اخه این همه ادم چرا منو و اون باید با هم بریم
ا/ت به شینجیرو خبر رو داد
و بهش گفت فردا ساعت ۷ اماده باشه
نویسنده: ا/ت اونشب رو با عصاب خوردی گذروند
و فردا دقیق سر ساعت ۷ منتظر شین بود که بیاد
داشت نگرانیش بیشتر میشد
چون هرچی زنگ میزن جواب نمیداد
نویسنده: همینجوری که ا/ت داشت نودل میخورد
ناگهان یه پیام از طرف میدیرش اومد
مدیر: سلام ا/ت چان خواستم بگم شما و شینجیر برای سفر کاری انتخاب شدید
فردا با قطار میرید
براتون صندلی رزرو کردم
و اینکه قرای برای یه مدتی هم خونه باشید
ا/ت:چی ببخشید ولی من مخالفم
مدیر: از حقوقت کم میکنما
ا/ت: هعی باشه فردا ساعت چند باید برم
مدیر: ساعت ۷
مدیر : برو به سلامت فعلا
مکالمه به پایان رسید
ا/ت : لعنت بهش اخه این همه ادم چرا منو و اون باید با هم بریم
ا/ت به شینجیرو خبر رو داد
و بهش گفت فردا ساعت ۷ اماده باشه
نویسنده: ا/ت اونشب رو با عصاب خوردی گذروند
و فردا دقیق سر ساعت ۷ منتظر شین بود که بیاد
داشت نگرانیش بیشتر میشد
چون هرچی زنگ میزن جواب نمیداد
- ۲۴.۲k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط