#برادر ناتنی من part:2

part:2
یهو یادم اومد ساعت ۹:۰۰در دانشگاه رو میبندن.سریع بلند شدم رفتم به طرف دستشویی و کارای لازمو انجام دادم یه دوش ۵ مینی گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباسمو پوشیدم ورفتم پایین دیدم بابا خونه نیست ولی واسم صبحونه آماده کرده رفتم جلوته که دیدم یه نامه رو میزه نامه رو برداشتم توش نوشته بود:

{متن نامه}
سلام دخترم صبحت بخیر.من یه کاری داشتم رفتم بیرون صبحونتو که خوردی برو دانشگاه مراقب خودت باش.
(از طرف بابا)
سریع یه لقمه برداشتم و خوردم و کفشامو پوشیدم و به طرف مدرسه دوییدم.
وقتی رسیدم دیدم…
ات:وای خدااااا ریدم
ات:درو بستن الان چیکار کنم
یه فکری به سرم زد،از روی در دانشگاه پریدم اونطرف.
ات:آخخخخ پامممم
با درد پام همینجوری دوییدم به طرف کلاسم وقتی رسیدم معلم سرکلاس بود و بچه ها داشتن امتحان میدادن.
معلم:این چه وقت اومدنه مگه نمیدونستی امروز امتحان دارین؟!!
ات:ببخشید یه مشکلی پیش اومده بود به خاطر همین تو اومدنم تاخیر افتاد(JK:هیییی دروغم که میگی)
معلم:الان بشین و امتحانتو بده ولی بعد کلاس بیا دفترم!!
ات:چشم/:
رفتم نشستم و امتحانمو دادم و بعد کلاس رفتم سمت دفترش یه عالمه حرفای الکی زد و…..
بعد دانشگاه بابام بهم زنگ زد و گفت که آماده شم چون امشب میخواییم بریم مهمونی پس باید میرفتم خونه و آماده میشدم.
رفتم خونه و از اونجایی که ساعت۷قرار بود بریم هنوز وقت داشتم پس واسه خودم نودل درست کردم و بعد خوردنش یکم خوابیدم.
[پرش زمانی به ساعت۵]
از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت۵بلندشدم و رفتم یه دوش۴۰مینی گرفتم و لباسمو پوشیدم(عکسشو میزارم)و یه میکاپ ملایم و دخترونه انجام دادم(عکس میزارم)کفشامو پوشیدم(عکس میزارم)و از ادکلنم زدم،ساعت۷بود رفتم پایین که بابام زنگ زد:
«شروع مکالمه»
ات:الو،سلام بابا
(اسم بابای ات مینهو بود پس مینویسم مینهو)
مینهو:سلام دخترم من دم درم.
ات:باشه بابا اومدم
«پایان مکالمه»
رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و راه افتادیم به طرف مهمونی.

(از پارت بعد جالب تر میشه)
واسه پارت بعد کامنت بزارین،منو فالو کنین و این پارتو لایک کنین🍓✨
دیدگاه ها (۵)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پنهان عشق

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:3ویو «علی»امروز روز اول دانشگاه ب...

عشق خیانت انتقام

مربی موتور سوار

به زیباییه مشکی

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط