{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگی که به سراغت بیاید بی آنکه بدانی آرام آرام غرق می ش

دلتنگی که به سراغت بیاید بی آنکه بدانی آرام آرام غرق می شوی در خاطرات دور و نزدیک. بی آنکه بخواهی، دست به کارهای عجیب و غریب می زنی. پایت باز می شود به هرچه خیابان و کافه که سنگ فرش ها و میز هایش برایت ردی آشنا دارد. نگاهت می چرخد در فنجان های خالی قهوه که حتی گوشه ای از راز آن دل بی قرار هم درونش جا نمی شود. حواست می رود پی کلمه به کلمه از غزل های حافظ. به دنبال رد و نشانی از یک خبر، یک مسافر، یک لبخند. دلتنگی که به سراغت بیاید ساعت ها می ایستی کنار پنجره و زل می زنی به انتهای نا معلوم خیابانی که منتظر رسیدن هیچ عابری نیست. چشم می دوزی به شاخ و برگ گل های بی رمق قالی که هیچ نسیمی آنها را به شوق نمی آورد. دلتنگی که بیاید و روی دلت بنشیند ساده ترین لبخندت را به یک لحظه بودن کسی وصل می کنی که تمام عاشقانه هایت را به قصه های پر انتظار تبدیل کرد. قصه هایی که در گوش ماه می خوانی و باز هم به امید دیدن رنگین کمان فردا، تمام شب را زیر نگاه مهتابی اش آرام می باری ...
دیدگاه ها (۱)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

p30

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

# قولی_که_شکست### پارت ۱صدای آرام و آشنای مادرش، سکوت اتاق ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط