{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سبزه‌ها را گره زدم به غمت

سبزه‌ها را گره زدم به غمت
غمِ از صبر، بیشتر شده‌ام
سالِ تحویلِ زندگیت به هیچ
سیزده‌های در به در شده‌ام
خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه‌ام کردی
ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یک دفعه آفتاب آمد
ماهیِ قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد
سبزه‌ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می‌میرند
همه‌ی سال‌های بی‌تحویل

سید مهدی موسوی
دیدگاه ها (۷)

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

رمان | آخرین زنگِ قبل از خداحافظی🏀⃢⋆ژانر: مدرسه‌ای | عاشقانه...

اسیر مافیا پارت ⁶ویو ا.ت معمولا من هر روز ساعت ۴:۵۴ بیدار می...

نمیبخشمت p.22

پارت دو

یک سال با اژدها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط