پارت ۸

پارت ۸
+حالش چطوره

دکتر:ارباب نگران نباشید حالش خوبه فقط یه شک عصبی بهشون وارد شده بود تا چند ساعت بیهوش هستن بهشون آرام بخش زدم تا استراحت کنن

از زبان یونا:
میتونستم باد خنکی که بهم میخورد و صدای ورق زدن کتاب رو بشنوم که کنارم بود ولی نمیتونستم چشامو باز کنم از خستگی دلم میخواست بخوابم ولی نه فقط تا وقتی که خستگی از بدنم بیرون بره برای همیشه بخوابم و دیگه هیچوقت بیدار نشم شاید من برای این دنیا زیادی بودم، ولی با هزار بد بختی چشامو باز کردم به کنارم نگاه کردم جونکوک بود که داشت کتاب میخوند بهم نگاه کرد و مث برق زده ها پاشد و نشست و دستامو گرفت و بوسید

+خوبی

اروم سرمو تکون دادم

+م...منو ببخش من معذرت می‌خوام بیبی

_مهم نیس (آروم و بغض کرده)

+نه نه تروخدا گریه نکن دوباره حالت بد میشه

_مهم نیس (آروم و لرزون)
من تو این دنیا برای هیچکس مهم نیستم اون از مامان بابام که منو فروختن اینم از تو

+نه نه اینطوری نیس تو برای من خیلی مهمی تو تموم زندگی منی من بدون تو میمیرم این حرفا رو نزن عشقم منو ببخش بهت قول میدم دیگه هیچوقت اذیتت نکنم تو فقط بمون کنارم بیبی (بغض)

_دلمو به دست بیار جونکوک

+هر کاری میکنم تا دلتو به دست بیارم زندگیم

بعد بغلش کردم .....
دیدگاه ها (۱)

My Arirang Part ۲۴جیمین فقط توانست بعد دیدن صحنه روبروش آب د...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.13دکتر:به احتمال 99/9درصد...دیگه ب...

رمان ؟!«وقتی بهم خیانت کردی .....»پارت ؟!«1»ویو «ا/ت»ساعت ا...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط