وارث سایه ها

p5.
همه با ناباوری به صفحه‌ی دوربین
خیره شده بودند.
کسی که وارد اتاق گاوصندوق شده بود...
شوگا بود.
جیمین با صدایی لرزان گفت: «نه... امکان نداره. شوگا هیچ‌وقت به رئیس خیانت نمی‌کنه.»
اما تصویر واضح بود.
شوگا درِ گاوصندوق را باز کرد، پوشه‌ای قرمز برداشت و بدون اینکه به دوربین نگاه کند، از اتاق خارج شد.
ات با نگرانی به جونگ‌کوک نگاه کرد.
«شاید... دلیلی داشته باشه.»
جونگ‌کوک لحظه‌ای سکوت کرد.
«من شوگا رو بهتر از هر کسی می‌شناسم... قبل از اینکه قضاوت کنیم، باید حقیقت رو بفهمیم.»
در همان لحظه، درِ عمارت باز شد.
همه اسلحه‌هایشان را به سمت ورودی گرفتند.
شوگا، خیس از باران، آرام وارد شد.
پوشه‌ی قرمز هنوز در دستش بود.
نامجون با صدایی محکم گفت: «همین‌جا وایسا!»
اما شوگا فقط به جونگ‌کوک نگاه کرد.
«رئیس... اونا می‌خواستن این پرونده رو قبل از ما پیدا کنن.»
جونگ‌کوک جلو رفت.
«داخلش چیه؟»
شوگا پوشه را روی میز گذاشت.
داخل آن، عکس‌های قدیمی، نقشه‌ی یک عمارت متروکه و فهرستی از نام‌ها بود.
آخرین نام روی فهرست...
ات.
کنارش فقط یک جمله نوشته شده بود:
«آخرین وارث؛ حذف قبل از بیست‌ویک‌سالگی.»
ات رنگش پرید.
«یعنی... از سال‌ها پیش دنبال کشتن من بودن؟»
شوگا سرش را پایین انداخت.
«آره... و بدتر از اون اینکه کسی از داخل گروه، اطلاعاتت رو به دشمن می‌داده.»
ناگهان صدای زنگ هشدار دوباره در عمارت پیچید.
یکی از نیروهای محافظ با عجله وارد شد.
«رئیس! سیستم امنیتی هک شده!»
تمام مانیتورها هم‌زمان روشن شدند.
روی صفحه، تصویر مردی با ماسک نقره‌ای ظاهر شد.
او با صدایی آرام و ترسناک گفت:
«جونگ‌کوک... این فقط یک هشدار بود.»
بعد نگاهش را مستقیم به دوربین دوخت.
«ات... تو فکر می‌کنی وارث خاندان سایه‌هایی... اما حقیقت خیلی تاریک‌تر از چیزیه که تصور می‌کنی.»
او دستش را بالا آورد.
در انگشتش، همان انگشتری خانوادگی بود که ات در خاطرات کودکی‌اش دیده بود.
ات با چشمانی پر از اشک زمزمه کرد:
«اون... انگشتر بابامه...»
مرد نقاب‌دار خندید.
«اگر می‌خوای پدرت رو دوباره ببینی... سه شب دیگه، نیمه‌شب، به عمارت بلک‌وود بیا... تنها.»
تصویر قطع شد.
سکوت سنگینی اتاق را فرا گرفت.
جونگ‌کوک آرام دست ات را گرفت و با قاطعیت گفت:
«تو تنها نمی‌ری... حتی اگر مجبور بشم با تمام دنیای مافیا بجنگم.»
ات برای اولین بار، با تمام وجود به او اعتماد کرد.
اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند که در گوشه‌ی تاریک عمارت، خائن واقعی هنوز میان آن‌ها ایستاده و تمام نقشه‌هایشان را شنیده است...
ادامه دارد... 🖤🔥
دیدگاه ها (۰)

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

فیک تهکوک وارث زار

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

𓆩 پارت ۳۷ 𓆪 🖤ات با شک به جیمین نگاه کرد.ـ «تو یه چیزی رو ازم...

Heir of Light and Darknesspart : 15تهیونگ از صبح ساکت شده بو...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت ششم: کلیدجونگ‌کوک دوباره به الارا ن...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت ششم: عمارت زیر بارانباران...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط