تکپارتی
تکپارتی
یدونه نینی داریم …
دوباره نگاهی کردی تا از کامل بودن چیدمان فضا مطمئن شی ، امروز سعی داشتی به فلیکس خبر بارداریتو بدی ، از طرفی هم دو روز پیش دعوای بدی داشتین و دو روزی میشد که با هم حرف نزده بودین ..
بالاخره بعد از سه ساعت کارت تموم شد پس به سمت اتاقت رفتی تا خودت هم حاضر شی … نگاهی به کمد لباسات کردی که با دیدن لباسی خاطره ای دلنشین به یادت اومد و باعث به وجود اومدن خنده ای روی لب هات شد ، پس بدون تردید اون لباس رو ورداشتی و جایگزین لباس راحتیات کردی ..
کمی ارایش کردی و موهات رو حالت دادی ، دیگه کاملا اماده بودی ، نگاهی به خودت توی ایینه کردی ، همه چیز بی نقص و زیبا بود ، پس با زدن لبخنده رضایتمندانه ای اتاق رو ترک کردی و به پذیرایی رفتی ، بعد از انجام کمی جا به جایی صدای زنگ در به صدا در اومد ، با ملایمت در رو باز کردی و چهره زیبا و درخشان اما کمی خسته همسرت نمایان شد …
_ کسی اومده خونه ؟ قراره بری بیرون ؟
+ نه
_ پس چرا….
+ متوجه میشی ، نمیخای بیای داخل ؟
_ عا .. چرا
وارد خونه شد و با فضای عجیب و دلنشین خونه مواجه شد ..
_ اینجا چخبره ؟ تولدم امروز نیست ها
+ « خنده» لباس هات رو عوض کن شام امادس
_ ب باشه
بعد از مدتی کمی فلیکس با ظاهری اراسته و راحت به اشپز خونه اومد ، میز رو کامل چیده بودی پس تنها ظرفی که درش تکه های پیتزا رو چیده بودی روی میز قرار دادی و کارت تموم شد ، بعد از گذشت نیم ساعت غذاتون رو کامل خوردین ، مشغول جمع کردن ظرف ها شدی که ناگهان دست های گرمی دورت حلقه شدن
_ ملکه امروز زیادی زیبا شدی و ظاهرا برای من بوده نه ؟
+ شاید
سرش رو توی گردنت فرو کرد و بوسه ای روی گدرن سفیدت گذاشت
_ نمیدونی چقدر دلتنگت شدم
دستش رو اروم روی انحنای بدنت میکشید و تو که قصدش رو فهمیده بودی باید الان جلوش رو میگرفتی ، وگرنه اگه کارش رو شروع میکرد عمرا نمیتونستی مانعش بشی ، پس دست هاش رو از خودت فاصله دادی اما اهمیت زیادی نداد و دوباره دست هاش رو روی کمرت قرار داد و به سمته خودش چرخوندت ، سرش رو اروم به قصد بوسه نزدیک کرد ، اما تو با چرخوندن سرت باز هم مانع کارش شدی ..
_ ا.ت منظورت از این کارا چیه ؟ چرا نمیتونم زن خودمو ببوسم ؟ چرا نمیتونم لمسش کنم ؟ جدیدا زیادی ازم دوری میکنی مشکل چیه ؟ ازم خسته شدی ؟
+ نه فلیکس موضوع این نیست ، من چرا باید از داشتن چنین مردی خسته بشم هوم ؟ فقط … پای یک کوچولو در میونه که به نظرم باید بیشتر از من مراقبش باشی
_ م منظورت چیه ؟
اروم دستش رو گرفتی و روی شکمت قرار دادی
+ یدونه نینی داریم
_ ا. ا.ت واقعا م من پدر شدم ؟
+ اوهوم
سریعا بغلت کرد و دوباره سرش رو توی گردنت فرو برد و ریه هاش رو از عطره تنت پر کرد
_ قول میدم که مراقبه جفتتون باشم ، بیشتر از چیزی که نیازه
+ دوست دارم لیکسی
_ من خیلی بیشتر پری کوچولو
میدونم که زیادی بد شد ، شرمنده ام قشنگام
یدونه نینی داریم …
دوباره نگاهی کردی تا از کامل بودن چیدمان فضا مطمئن شی ، امروز سعی داشتی به فلیکس خبر بارداریتو بدی ، از طرفی هم دو روز پیش دعوای بدی داشتین و دو روزی میشد که با هم حرف نزده بودین ..
بالاخره بعد از سه ساعت کارت تموم شد پس به سمت اتاقت رفتی تا خودت هم حاضر شی … نگاهی به کمد لباسات کردی که با دیدن لباسی خاطره ای دلنشین به یادت اومد و باعث به وجود اومدن خنده ای روی لب هات شد ، پس بدون تردید اون لباس رو ورداشتی و جایگزین لباس راحتیات کردی ..
کمی ارایش کردی و موهات رو حالت دادی ، دیگه کاملا اماده بودی ، نگاهی به خودت توی ایینه کردی ، همه چیز بی نقص و زیبا بود ، پس با زدن لبخنده رضایتمندانه ای اتاق رو ترک کردی و به پذیرایی رفتی ، بعد از انجام کمی جا به جایی صدای زنگ در به صدا در اومد ، با ملایمت در رو باز کردی و چهره زیبا و درخشان اما کمی خسته همسرت نمایان شد …
_ کسی اومده خونه ؟ قراره بری بیرون ؟
+ نه
_ پس چرا….
+ متوجه میشی ، نمیخای بیای داخل ؟
_ عا .. چرا
وارد خونه شد و با فضای عجیب و دلنشین خونه مواجه شد ..
_ اینجا چخبره ؟ تولدم امروز نیست ها
+ « خنده» لباس هات رو عوض کن شام امادس
_ ب باشه
بعد از مدتی کمی فلیکس با ظاهری اراسته و راحت به اشپز خونه اومد ، میز رو کامل چیده بودی پس تنها ظرفی که درش تکه های پیتزا رو چیده بودی روی میز قرار دادی و کارت تموم شد ، بعد از گذشت نیم ساعت غذاتون رو کامل خوردین ، مشغول جمع کردن ظرف ها شدی که ناگهان دست های گرمی دورت حلقه شدن
_ ملکه امروز زیادی زیبا شدی و ظاهرا برای من بوده نه ؟
+ شاید
سرش رو توی گردنت فرو کرد و بوسه ای روی گدرن سفیدت گذاشت
_ نمیدونی چقدر دلتنگت شدم
دستش رو اروم روی انحنای بدنت میکشید و تو که قصدش رو فهمیده بودی باید الان جلوش رو میگرفتی ، وگرنه اگه کارش رو شروع میکرد عمرا نمیتونستی مانعش بشی ، پس دست هاش رو از خودت فاصله دادی اما اهمیت زیادی نداد و دوباره دست هاش رو روی کمرت قرار داد و به سمته خودش چرخوندت ، سرش رو اروم به قصد بوسه نزدیک کرد ، اما تو با چرخوندن سرت باز هم مانع کارش شدی ..
_ ا.ت منظورت از این کارا چیه ؟ چرا نمیتونم زن خودمو ببوسم ؟ چرا نمیتونم لمسش کنم ؟ جدیدا زیادی ازم دوری میکنی مشکل چیه ؟ ازم خسته شدی ؟
+ نه فلیکس موضوع این نیست ، من چرا باید از داشتن چنین مردی خسته بشم هوم ؟ فقط … پای یک کوچولو در میونه که به نظرم باید بیشتر از من مراقبش باشی
_ م منظورت چیه ؟
اروم دستش رو گرفتی و روی شکمت قرار دادی
+ یدونه نینی داریم
_ ا. ا.ت واقعا م من پدر شدم ؟
+ اوهوم
سریعا بغلت کرد و دوباره سرش رو توی گردنت فرو برد و ریه هاش رو از عطره تنت پر کرد
_ قول میدم که مراقبه جفتتون باشم ، بیشتر از چیزی که نیازه
+ دوست دارم لیکسی
_ من خیلی بیشتر پری کوچولو
میدونم که زیادی بد شد ، شرمنده ام قشنگام
- ۹۴.۸k
- ۰۷ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط