{ love } part 12

ا.ت pov
هر کی بغل پارتنرش خیلی مظلوم جمع شده بود و سرزنش میشد لیلی واقعا حکم مادر رو توی این خونه ایفا میکرد و حق داشت عصبی بشه

لیلی《عه عه عه ، اینو بزار بهت بگم عزیزم
این خانومو میبینی ؟ برگشته میگه مین بی جیز اون خینیواده‌ی دیگه‌ای نیداریم🦖 ما اینجا پشمکیم ؟ اون دو تا که هیچی ، به نظرم باید جلیسا و تانیا رو ببندیم بهم بزاریم وسط عمارت که نبینیم دخل یکی اومده
از همه بدتر...جلیسا تو چرا نباید بهم بگی فردا میخوای بری دکتر؟! 》

نامجون《عزیزم بیا اجازه بدیم خودشونو تبرئه کنن هوم؟》

یونگی《من میخوام ببرمش لیلی نونا ، به یه چیزی مشکوکم فردا راجبش حرف میزنیم》

چند ثانیه سکوت شد شد که تهیونگ گفت

"امروز زیادی سنگین بود ، بیاید بریم استراحت کنیم فردا دوباره جمع میشیم هوم؟ "

انگار چشمش افتاده باشه به یه چیزی دید تانیا توی بغل جونگ کوک کوچولو شده و خوابیده

"تهیونگ نخوا که کرم بریزی و بیدارش کنی بچه میترسه گناه داره"

جانگ کوک 《هیونگ به خدا الان دیگه شرایط برابره هاااا حواستو جمع کن 》

بچه رفتن یکی یکی بالا و جکن، کوک خواست یکم حرف بزنیم

کوک《اول معذرت میخوام ، واقعا نمیخواستم داد بکشم و جلوی بقیه اون جملات رو بگم اما نتونستم خودمو کنترل کنم ، دوم اینکه...نمیدونم نسبت به من چه حسی داری اما..۰بغض۰ 》

"فقط خیلی خیلی دوست دارم ، تو برادرمی ، نیمه‌ی منی در حال حاضر فقط حسرت ثانیه هایی که میتونستم پیشت باشم و نبودم میخورم جونگ کوک ، هیچوقت فک نکن میگم نمیخوام برادرم باشی ازت فاصله میگیرم...صدای قوی و محکم تو برای لرزیدن نیست داداشی "
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۲

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

ویو تهیونگ بعد از غذا:بند شدیم و اماده شدیم.تو ماشین بودیم ک...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

THE BLACK CONTRACT قرارداد سیاهP.02 | چیزی که نباید برمی‌گشت...

چندپارتی جونگ کوک

اجبار به بدبختی پارت۲۲

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁰ویو: اتدکتر سریع خودش رو به تخت ...

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط