شب است...

شب است...
چیزی بگو...
مثل بهار ، مثلاً شکوفه‌ کن..
و یا ببار ، مانند رحمتی بر درونم..
یا رنگین کمان باش و
روحم را در آغوش بگیر.
چیزی بگو ،
فراتر از حرف باشد..
جانم را لمس کند..
چیزی بگو ،
مثلاً..."کنارت هستم"..!✔

#خاص
دیدگاه ها (۴)

#رابطه #مفهوم_واقعی_رابطه #رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی#متن #حرف #...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

Iove and the moonPart38هنوز حرفم کامل نشده بود که بلندم کرد...

صبح روز مهمانی، ا.ت زودتر از همیشه از خانه بیرون رفت.وقتی چن...

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»بهار بعدی.کلینیک دکترت...

P4F2انیا:ببخشید دامیان ولی من هر وقت میام این جا گوشیم رو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط