سناریو بی تی اس

سناریو درخواستی بی تی اس

وقتی ازدواج اجباری کردید و اون دوست داره ولی تو فکر میکنی عشقت یک طرفست

نامجون:چرا فکر میکنی ازت متنفرم ات من واقعا دوستت دارم
ات:چرا زودتر بهم نگفتی
نامجون:اون موقع جراتش رو نداشتم
✧ ✩ ✪ ✫ ✬ ✭ ✮
جین:ات میدونستی من ورد واید هندسامم
ات:آره چطور؟
جین:خب این ورد واید هندسام عاشق یه ورد واید بیوتی شده بوده که نتونسته بهش بگه
ات:خب اسم اون دختر خوش‌شانس چیه؟
جین:اسمش اته دیگه
✧ ✩ ✪ ✫ ✬ ✭ ✮
شوگا:ببین من دوستت دارم ات
ات:خب چرا زودتر نگفتی؟!
شوگا:ببخشید زیاد نمیتونم آدم رمانتیکی باشم...ولی از ته قلبم دوستت دارم
✧ ✩ ✪ ✫ ✬ ✭ ✮
جیهوپ:ات من از همون اول که دیدمت عاشقت شدم ولی نتونستم بهت بگم
ات:واقعا؟چرا؟!
جیهوپ:خب فکر میکردم هیچ حسی به من نداری
✧ ✩ ✪ ✫ ✬ ✭ ✮
جیمین:خب...ات...ببین.....اعتراف میکنم که عاشقتم
ات:حالا چرا انقدر یهویی؟
جیمین:چون دیگه نمیخوام برای اینکه حس واقعیم رو بهت بگم از دست بدم
✧ ✩ ✪ ✫ ✬ ✭ ✮
تهیونگ:ات میخوای مامان یونتان بشی؟!
ات:من؟مطمئنی؟!
تهیونگ:خب آره دیگه تو زن منی
ات:ازدواج منو و تو که اجباریه
تهیونگ:ربطی نداره..ات من دوستت دارم...البته دوستت که ندارم بی نهایت عاشقتم
✧ ✩ ✪ ✫ ✬ ✭ ✮
جونگکوک:ات میشه یه چیزی رو بهت بگم؟!
ات:آره
جونگکوک:همیشه از گفتن حقیقت ترس داشتم اما از این حقیقت که بگم عاشقتم هیچ‌وقت نمی‌ترسم

امیدوارم خوشتون بیاد🦋💫🗝🤍
دیدگاه ها (۲)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

* تهیونگ: اخیراً دیگه به‌اندازه‌ی قبل عبارت «با من ازدواج کن...

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

فیک تهیونگ

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط