#هوس_خان👑

#هوس_خان👑
#پارت170



درست رو به روش ایستادم و گفتم

به این چیزا بها نده به قلبت گوش کن حتی اگه شده خوشحالیت یک ماه یا یک سال طول بکشه و بعدش تموم بشه بذار اون یکسال خوشبخت باشی بذار اون یکسال خوشحال باشی و قلبت آروم بگیره
من اگر بدونم قرار فقط یک ماه با ماهرو باشم و بعدش بمیرم مردن و ترجیح میدم چون یک ماه تمام نهایت خوشبختی و لمس و حس کنم
وقتی ساره بی اعتنا به حضور پدرش حضور پدرم یا هر کس دیگه ای با صدای بلند علیرضا روصدا زد آهسته روی شونه علیرضا دادمو گفتم
برو تنهاش نذار صدات میکنه اون جلوی این همه آدم جراتشو داره که به همه بفهمونه تورو میخواد ولی تو که مردی جراتشو نداری....
_به جرأت باشه جرأت مپ بیشتر از اینا رو هم دارم اما من از آینده میترسم از اتفاقی که میدونم میافته چرا باید دونسته خودمو توی چاه بندازم؟
از کنارش گذاشتم و گفتم
خود دانی اما این دختر واقعا گلوش پیش تو گیر کرده به نظرم بهتر بود یه فرصت به هردوتاتون بدی بعد ببینی چی میشه اگه اون طوری که تو فکر می کنی شد تمومش کن

با فاصله گرفتن از علیرضا مهتاب خودش و کنارم رسوند و گفت _علیرضا داره برای ساره طاقچه بالا میذاره؟
آخه ببینش علیرضا فقط یه رعیت ساده اس هیچی نداره وبرای دختر تیمسار ناز و افاده میاد


🌹🍁
@romankhanzadehh
😻☝️
🍁🍁🍁🍁
دیدگاه ها (۲)

ببین کیا دارن حرف از پیش بینی غلط می زنن !!!کسایی که اگر ماه...

Forbidden love①①شب توی خوابگاه دراز کشیده بودم و داشتم از خس...

#هوس_خان👑#پارت169مهتاب چنان با مهمونا گرفته بود چنان باهاشون...

#هوس_خان👑#پارت168پدرم به سمت من نگاهی انداخت و گفت با علیرضا...

#هوس_خان👑#پارت164علیرضا با دیدنم نمیدونم چی و فهمید که چکشی ...

#هوس_خان👑#پارت165 خنده صداداری کرد و گفت همه همینو گفتن مخص...

#هوس_خان👑#پارت140 علیرضا مثل همیشه گوش می‌داد و مواخذه ام ن...

#هوس_خان👑#پارت201بالاخره مارال با بی میلی ازمون دور شد اما ر...

#هوس_خان👑#پارت192علیرضا به فکر رفت از شنیدن گفته‌های من شوکه...

#هوس_خان👑#پارت171همین حرفا بود که باعث می‌شد علیرضا از این د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط