فصل ۲
فصل ۲
پارت ۵
ا/ت ویو
ا/ت: جواب نمیده میفهمه
لونا: چطوری بفهمه وقتی اینقدر واقعی باشه که انگار واقعا مردی
ا/ت: عوممم نمیدونم باید امتحانش کنیم
لونا: اره ولی نباید مثل اوندفعه ارتباطت رو با من قطع کنی ایندفعه دیگه خودم جرت میدم
ا/ت: باشه
لونا: من امشب پیش تو میمونم برای اینکه احساس تنهایی نکنی
با لونا یخورده حرف زدیم بعدشم گرفتیم خوابیدیم
*روز بعد
ساعت تقریبا نزدیک های نه بود
لونا رفته بود منم برای پرواز بلیط گرفته بودم و امروز قرار بود برم ولی با یه اسم دیگه بلیط گرفته بودم که شوگا نفهمه
وسایلم رو جمع کرده بودم
چمدون رو گذاشتم بیرون
یه بشکه نفت از قبل خریده بودم
همش رو خالی کردم رو فرش و یه کبریت روشن کردم و انداختم رو فرش و از خونه زدم بیرون
با اتوبوس تا فرودگاه رفتم و سوار هواپیما شدم و از اونجا رفتم
قرار بود برم کانادا
تا اونجا چند ساعت راه بود بخاطر همین گرفتم خوابیدم
وقتی بیدار شدم رسیده بودیم
از هواپیما پیاده شدم و رفتم دنبال یه خونه بگردم
بعد کلی گشتن یه خونه پیدا کردم (اگه دیده باشید میدونید بعضی خونه ها اماده هستن و وسیله داخلشون هست خونه ای هم ا/ت گرفت همینطوری بود)
کلید رو گرفتم و رفتم داخل خونه
رفتم سمت اتاق و چمدونم رو باز کردم و وسایلم رو چیندم
حوصله توی خونه بودن رو نداشتم بخاطر همین تصمیم گرفتم برم بیرون
...
همینطور داشتم تو خیابونا قدم میزدم و به اطراق نگاه میکردم
کانادا خیلی قشنگه تا حالا اینجا نیومده بودم نمیدونستم اینقدر خوشگله
شب بود و هنوز شام نخورده بودم برای همین تصمیم گرفتم همینجا یه چیزی بگیرم بخورم
تا حالا غذا های کانادایی رو نخورده بودم دوست داشتم ببینم چه مزه ای هستن
از چند نفر پرسیدم که رستوران خوب اینجا کجاست و رفتم همونجا
همینجور یه غذا سفارش دادم و منتظر بودم تا اماده شه
یکی رو اونحا دیدم که خیلی بنظرم اشنا بود ولی سعی کردم ذهنم و درگیر نکنم و بهش فکر نکنم
غذام رو خوردم و رفتم خونه
شب رو به کلی بدبختی خواب رفتم وکلا یه مدت اشفته بودم ولی کم کم عادت کردم
....
شوگا ویو
توی خونه نشسته بودم و با هیونجین بازی میکردم
یکی از بادیگاردام با سرعت اومد سمتم
...:قربان*نفس نفس زنان
شوگا: بله چی شده
....: توی کل اینترنت خبر مرگ زنتون پخش شده
شوگا: چی؟ مرده؟ چرا؟
.....: دلیل مرگش اتیش گرفتن خونع ای بود که توش زندگی میکرد
با خودم فکر کردم
ا/ت اینقدر راحت نمیمیره
حتما میخواست فکر کنم که مرده
مطمئنا الان از کره رفته
باید پیداش کنم
شوگا: به همه بگو که کل کشور رو بگردن میدونم نمرده اگه نبود برید کشور های دیگه رو برسی کنید اول از همه هم برید کانادا
....: چشم قربان
....
ادامه توی پارت بعد....
پارت ۵
ا/ت ویو
ا/ت: جواب نمیده میفهمه
لونا: چطوری بفهمه وقتی اینقدر واقعی باشه که انگار واقعا مردی
ا/ت: عوممم نمیدونم باید امتحانش کنیم
لونا: اره ولی نباید مثل اوندفعه ارتباطت رو با من قطع کنی ایندفعه دیگه خودم جرت میدم
ا/ت: باشه
لونا: من امشب پیش تو میمونم برای اینکه احساس تنهایی نکنی
با لونا یخورده حرف زدیم بعدشم گرفتیم خوابیدیم
*روز بعد
ساعت تقریبا نزدیک های نه بود
لونا رفته بود منم برای پرواز بلیط گرفته بودم و امروز قرار بود برم ولی با یه اسم دیگه بلیط گرفته بودم که شوگا نفهمه
وسایلم رو جمع کرده بودم
چمدون رو گذاشتم بیرون
یه بشکه نفت از قبل خریده بودم
همش رو خالی کردم رو فرش و یه کبریت روشن کردم و انداختم رو فرش و از خونه زدم بیرون
با اتوبوس تا فرودگاه رفتم و سوار هواپیما شدم و از اونجا رفتم
قرار بود برم کانادا
تا اونجا چند ساعت راه بود بخاطر همین گرفتم خوابیدم
وقتی بیدار شدم رسیده بودیم
از هواپیما پیاده شدم و رفتم دنبال یه خونه بگردم
بعد کلی گشتن یه خونه پیدا کردم (اگه دیده باشید میدونید بعضی خونه ها اماده هستن و وسیله داخلشون هست خونه ای هم ا/ت گرفت همینطوری بود)
کلید رو گرفتم و رفتم داخل خونه
رفتم سمت اتاق و چمدونم رو باز کردم و وسایلم رو چیندم
حوصله توی خونه بودن رو نداشتم بخاطر همین تصمیم گرفتم برم بیرون
...
همینطور داشتم تو خیابونا قدم میزدم و به اطراق نگاه میکردم
کانادا خیلی قشنگه تا حالا اینجا نیومده بودم نمیدونستم اینقدر خوشگله
شب بود و هنوز شام نخورده بودم برای همین تصمیم گرفتم همینجا یه چیزی بگیرم بخورم
تا حالا غذا های کانادایی رو نخورده بودم دوست داشتم ببینم چه مزه ای هستن
از چند نفر پرسیدم که رستوران خوب اینجا کجاست و رفتم همونجا
همینجور یه غذا سفارش دادم و منتظر بودم تا اماده شه
یکی رو اونحا دیدم که خیلی بنظرم اشنا بود ولی سعی کردم ذهنم و درگیر نکنم و بهش فکر نکنم
غذام رو خوردم و رفتم خونه
شب رو به کلی بدبختی خواب رفتم وکلا یه مدت اشفته بودم ولی کم کم عادت کردم
....
شوگا ویو
توی خونه نشسته بودم و با هیونجین بازی میکردم
یکی از بادیگاردام با سرعت اومد سمتم
...:قربان*نفس نفس زنان
شوگا: بله چی شده
....: توی کل اینترنت خبر مرگ زنتون پخش شده
شوگا: چی؟ مرده؟ چرا؟
.....: دلیل مرگش اتیش گرفتن خونع ای بود که توش زندگی میکرد
با خودم فکر کردم
ا/ت اینقدر راحت نمیمیره
حتما میخواست فکر کنم که مرده
مطمئنا الان از کره رفته
باید پیداش کنم
شوگا: به همه بگو که کل کشور رو بگردن میدونم نمرده اگه نبود برید کشور های دیگه رو برسی کنید اول از همه هم برید کانادا
....: چشم قربان
....
ادامه توی پارت بعد....
- ۴۱.۵k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط