پارت دادم

کمی بعد هوا بارونی شد و کارای یکی از چتر ها را برداشت و فرار کرد * میخوام بگم 8 تا چتر وجود داشت * کارای یه طرف دویید و مایکی هم به سمت کارای دوید و باهم یه جای ساحل وایسادن ... اما هم یکی رو برداشت رفت پیش دراکن باهم نشستن ... یوزوها هم با کانا نشست چون زوج نداشتن ... دیگه حال ندارم همه ی زوج ها باهم نشستن جز یوزوها و کانا و چیفویو ... زوج ها رو توی یکی از پست هام معرفی کردم توی عکس هاشون ... خلاصه همه یک رعد و برق زد به دریا ب پاچید رو بچه ها ولی کارای و مایکی چون وایساده بودند در رفتن
سیمکا:تقم سگگگگگگگگگ ... کارای می کشمت پشه ی ننگ
کارای: چیکار من داری بدبخت
سیمکا: تقصیر توعهههههههههههههه
ندا: نهه تقصیر مایکیهههههههه

کارای یه صدف برداشت و قشنگ هدف گیری کرد که خورد تو اونجای کازوتورا
کارای:خفه شو دیگه کودئین خور
کازوتورا:من گناه دارممممم... همش تقصیر مایکیه
کارای چتر رو داد به مایکی و به سمت ندا دوید
کارای:کون کش خایه مالللللللللللللل
کازوتورا دوید و فرار کرد کارای هم دنبالش
کارای: بی ناموسسسسسسسس جرت می دمممممم
کازوتورا : به خدا تقصیر...
کارای:خایشو داری بیا
پرید و روی کمر کازوتورا نشست و دست کازوتورا رو کشید و به عقب کشید و شکست
سویا:پشمای نداشتم...
سیلکا: کارای زیاد نزنش فردا می خوایم بریم دعوا
باکوگو :واسا بینم چی؟ من جلسه نذاشتم به گا رفتم
دراکن:بیخی باو آخرش جلسه می ذاری دیه
باکوگو:اره اینم یه حرفی...
کایا:دعوا؟مگه همین چند روز پیش دعوا نکردیم
مایا:بیخی باو حال می ده
ناهویا: دعوا؟میشه ماعم بیایم؟
سویا:راس میگه من خیلی وقته نرفتم دعوا
سیمکا :پشمانم...
سیلکا :چیشد؟
همه برگشتن عقب دیدن یه گروه دختر دارن با موتور میان تو ساحل...کارای از روی کازوتورا بلند شد و به سمت اونا رفت ببینه چه خبره
کارای: چه خبره؟
دختره که انگار رهبر بود سمت کارای اومد و با لحن قزمیتی گف
دختره: اینجا منطقه ی ماعه پس ساحل هم مال ماعه
کارای :اوه جدا؟اگه از این به بعد ساحل عمومی باشه چی؟
کارای یکم خم شد و با کله زد تو سر دختره
کارای:گمشو باو دختر دهاتی برو خونتون مامانت دعوات نکنه
دختره سر خودشو گرفت و یکم عقب رفت
دختره:پشیمون میشی کوچولو
دختره رفت سمت یکی از دوستاش و یک چوب گرفت و به سمت کارای رفت و کارای با دستش از چوب دفاع کرد که چوب شیکست 🗿💔
سیمکا و مایا و کایا بلند شدن و با نیش خند رفتن سمت اون قزمیتیا کایا در حالی که راه می رفت سرعتشو بیشتر کرد و یه مشت خوابوند تو فک یکیشون...مایا هم یه لگد زد تو شیکم یکیشون سیمکا لبخند زنان جای پاهاشو با دستاش عوض می کرد*توجه داشته باشید این یعنی روی دستاش و پاهاش که وامیساد به جای اینکه راه بره فقط ملق می زد امیدوارم فهمیده باشید یعنی چی* ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

داستان

سناریو کازوتورا درخواستی

سناریو مایکی پارت ۴

کپشننننننننننن🛐💘عروسک من😈🔞پارت نود موهامو پشت گوشم زدم و به ...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۵ویو لیاـبالاخره جلوی خونه رس...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

پارت ۶جونگ‌کوک مثل یه طوفانِ سیاه از بین سربازها رد می‌شد. ه...

🖤 پارت ۲: اشتباه بزرگی کردی!ساعت ۱۰ شب ـ مخفیگاه تومانمایکی ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط