یک جور زدند کہ از دو زانو افتاد

یک جور زدند کہ از دو زانو افتاد

یا فاطمه ای گفت و بہ پهلو افتاد



از شدت ضربه سر فقط باز نشد

چه فاصله اے بین دو ابرو افتاد..




#جانم_فدای_وقت_به_زهرا_رسیدنت


#دیدی_چگونه_وارث_ارث_تو_شد_حسین...



#سید_صادق_رمضانیان




امشب به آرزوے دلش هر کسے رسید

یادے از این شکسته دلِ بـے نوا کند!..

#الف_مهاجر


#التماس_دعا ✋
دیدگاه ها (۶)

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۷**آنچه گذشت؛آنیا از استرس پای دامیان ...

### پارت چهارم: فرار در مه و سرعتزوزه موتور توی خیابان‌های ب...

Part 1🖤:سایه در میان مه و الماسهوای بارانی سئول بوی دود سیگا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p96هوای سرد ساختمان متروک، نفس کشیدن رو ...

part57. . همه چی اطرافش تار بود، اصلا زنده بود یا مرده؟ بدنش...

## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت ششم: عمارت زیر بارانباران...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط