دوپارتی(وقتی مسته رو پاش میشینی و....)پارت آخر
سریع بردیش بالا و نشوندیش روی تخت
لباسشو براش بیرون اوردی و لباس خوابشو تنش کردی
باچشمای بسته بهت لبخند میزد
خیلی از دستش عصبانی بودی ولی نتونستی با دیدن اون قیافه ی کیوت و لپای سرخش جلوی خندتو بگیری و رفتی کنارش نشستی
ات:حیح....(لبخند ملیح)
خوب بهش خیره شدی
نگات کرد و دستتو گرفت
حالش خوب نبود خیلی مست کرده بود
ات؛هیونی! آخه چقد کیوتی تو
هیون:هوم.... کیوت!؟
همونطوری که چشماش بسته بود دستتو محکم تر گرفت و نوازش کرد
از صمیم قلبت عاشقش بودی و دوس نداشتی یه تار مو از سرش کم بشه
بوسیدیشو تنهاش گذاشتی تا یکم استراحت کنه و رفتی بیرون
پرش زمانی؛۳ ساعت بعد
ساعت تقریبا ۲ شب بود و هیون
الان سه ساعتی میشد که خواب بود
نگران شدی و رفتی بهش سر بزنی
وارد اتاق شدی
دیدی روی تخت نشسته
ات:بیدار شدی عشقم؟
هیون:هوم... لبخند
ات؛ خیلی امروز ترسوندیما
هیون؛ واسه چی؟ (اره جون عمت مثلا نمیدونه)
ات:هیچوقت بی خبر پانشو برو جایی فهمیدی؟
نگات کرد
هیون:چشم ملکه ی من
چشماتو براش چپ کردی
هیون:ببخشید دیگه
هیون:الان واقعا بغلتو نیاز دارم عشقم
رفتی سمتش و بغلش کردی
هیون:آخیش
ات:عاشقتم
هیون:هه..... من بیشتر
نشستی روی پاهاش
دستشو دور کمرت حلقه کرد و سرشو روی شونت گذاشت
ات:خوابت میاد؟
هیون:نح
ات:خسته ای؟
هیون؛ نح
ات:پس چیه؟
هیون:(سکوت)
فهمیده بودی چی میخواس ولی به روی خودت نیووردی
اروم بلند شد
تو هم از روش بلند شدی
اروم اروم اومد سمتت
اومد جلوت و چسبوندت یه دیوار
خندت گرفت
سریع اومد سمتت و در عرض یک ثانیه لبشو محکم چسبوند رو لبات
دستاتو دور گردنش حلقه کردی
با یکی از دستاش کمرتو گرفت و با اون یکی صورتتو
و سخت و خیس بوسیدت
توهم باهاش همکاری کردی
بهت از چند دقیقه بوسیدن هولش دادی سمت تخت و کنارش خوابیدی
دستتو انداختی دور گردنش و چشماتو بستی(رویایی ترین خواب زندگیتونو کردین)
پایان....
امیدوارم خوشتون اومده باشه سیسیا
لباسشو براش بیرون اوردی و لباس خوابشو تنش کردی
باچشمای بسته بهت لبخند میزد
خیلی از دستش عصبانی بودی ولی نتونستی با دیدن اون قیافه ی کیوت و لپای سرخش جلوی خندتو بگیری و رفتی کنارش نشستی
ات:حیح....(لبخند ملیح)
خوب بهش خیره شدی
نگات کرد و دستتو گرفت
حالش خوب نبود خیلی مست کرده بود
ات؛هیونی! آخه چقد کیوتی تو
هیون:هوم.... کیوت!؟
همونطوری که چشماش بسته بود دستتو محکم تر گرفت و نوازش کرد
از صمیم قلبت عاشقش بودی و دوس نداشتی یه تار مو از سرش کم بشه
بوسیدیشو تنهاش گذاشتی تا یکم استراحت کنه و رفتی بیرون
پرش زمانی؛۳ ساعت بعد
ساعت تقریبا ۲ شب بود و هیون
الان سه ساعتی میشد که خواب بود
نگران شدی و رفتی بهش سر بزنی
وارد اتاق شدی
دیدی روی تخت نشسته
ات:بیدار شدی عشقم؟
هیون:هوم... لبخند
ات؛ خیلی امروز ترسوندیما
هیون؛ واسه چی؟ (اره جون عمت مثلا نمیدونه)
ات:هیچوقت بی خبر پانشو برو جایی فهمیدی؟
نگات کرد
هیون:چشم ملکه ی من
چشماتو براش چپ کردی
هیون:ببخشید دیگه
هیون:الان واقعا بغلتو نیاز دارم عشقم
رفتی سمتش و بغلش کردی
هیون:آخیش
ات:عاشقتم
هیون:هه..... من بیشتر
نشستی روی پاهاش
دستشو دور کمرت حلقه کرد و سرشو روی شونت گذاشت
ات:خوابت میاد؟
هیون:نح
ات:خسته ای؟
هیون؛ نح
ات:پس چیه؟
هیون:(سکوت)
فهمیده بودی چی میخواس ولی به روی خودت نیووردی
اروم بلند شد
تو هم از روش بلند شدی
اروم اروم اومد سمتت
اومد جلوت و چسبوندت یه دیوار
خندت گرفت
سریع اومد سمتت و در عرض یک ثانیه لبشو محکم چسبوند رو لبات
دستاتو دور گردنش حلقه کردی
با یکی از دستاش کمرتو گرفت و با اون یکی صورتتو
و سخت و خیس بوسیدت
توهم باهاش همکاری کردی
بهت از چند دقیقه بوسیدن هولش دادی سمت تخت و کنارش خوابیدی
دستتو انداختی دور گردنش و چشماتو بستی(رویایی ترین خواب زندگیتونو کردین)
پایان....
امیدوارم خوشتون اومده باشه سیسیا
- ۷۰.۹k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط