{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگرد عاشق🖤

شاگرد عاشق🖤

جونگ کوک: بانو؟؟ بانووو هرچی داد میزدم بیدار نمیشد یعنی مثله من کابوس میبینه
چش شده بانوووو؟؟؟

ا/ت:با داد یه نفر چشمام رو باز کردم نفس نفس میزدم با زمین خیره شدم خواب بود همه چی خواب بود ا/ت خواب بودم همه چی آروم باش چیزی نیس

جونگ کوک: خوبید؟؟ بانو

ا/ت:جونگ کوک من چرا انقدر بدبختم حتی قدرته گریه کردن ندارم شونه ای هم واسه گریه کردن ندارم کله زندگیم فقط گفتم قوی باش ولی الان نمیتونم منو بزن من نباید گریه کنم بزن منووو‌ جونگ کوک بزننننن

جونگ کوک: سرش رو گرفتم گذاشتم رو سینم موهاش رو دست میکشیدم
گریه کن گریه کن ا/ت بزار دلت سبک بشه گریه کن من هستم گریه کن

ا/ت: ته دلم خالی شد و شروع کردم گریه کردن از این زندگی که حتی به عشقمم نرسیدم خسته شدم از زندگی که توش گریه رو منع کردم خسته شدم از ته دلم گریه میکردم

جیسون: صدایه گریه هایه بلندی می‌شنیدم دنباله صدا رفتم که به اتاق ا/ت برخورد کردم فک کردم کوکه وفتی درو نیم لا کردم دیدم ا/ت داره گریه میکنه منم گریم‌گرفت ا/ت سال هاست گریه نکرده حتی وقتی ننه خاتون هم مرد گریه نکرد جونگ کوک براش تکیه گاهه باید کوک رو بسازم الان تازه دو هفتس اومده من باید اینو بسازم میتونه به ا/ت کمک کنه قفسه قلبش رو بشکنه
درو بستم و رفتم اتاقم

ا/ت: داد هایه بلندی زدم و تمامه عقده این سال هارو خالی کردم نداشتن مادر مردن پدرم تحقیر شدنام تو خیابون بودنم جدا شدنم از جیمین مردن ننه خاتون همه چی بهم فشار اورد نمیدونم بعد از چند دقیقه گذشت که دیگه اشکی برام نموند لباسه کوک همش خیس شده بود و چنگ میزدم این بچه هیچی نمی‌گفت

جونگ کوک:دلم ریش ریش میشد منم آروم اشک می‌ریختم سرش رو با دستم هی نوازش میکردم نمیدونم چقدر گذشت که گریش بند اومد سرش رو بلند کرد اشکام رو سریع پاک کردم

سرش پایین بود
خوبی؟؟

ا/ت: نایه حرف زدن نداشتم با صدایه گرفته گفتم

ببخشید لباست خیس شده
بلند شدم و یکی از هودیهام رو دادم بهش پوشید

جونگ کوک:دلت خیلی پره چرا گریه نمیکنی؟؟

ا/ت:گریه کردن آدما قوی میخواد و من قوی نیستم رفتم سمته پنجره

جونگ کوک: رفتم سمتش و دستش رو کشیدم که برگشت طرفم

تو قوی نستی؟؟شوخی میکنی؟؟

ا/ت:کسی که بتونه گریه کنه خیلی قویه کوک من اینو فراموش کرده بودم تو از این به بعد راحت گریه بکن منو ببخشید که میزدمت

جونگ کوک:نه خیر من هنوزم گریه کنم کتک باید بخورم
دستش رو کشیدم و انداختمش رو تخت شونش رو گرفتم که دراز کشید پتو رو گذاشتم روش

بخواب و به چیزی فک نکن
منم میرم راحت باش

خواستم برم که دستم رو کشیدم دستش رو گذاشتم دوره کمرم منو برگردوند رو تخت سفت بغلم کرد

ا/ت:جم بخوری میزنمت

پارت شونزهم🖤
دیدگاه ها (۱)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

پارت. 27

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط