هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را،

هم می زنم این قهوه یِ تلخِ قجری را،

تا فکرِ تــو شاید برساند شکری را،

من خاطره می نوشم و با یادِ تــو خوبم،

برگرد...و پایان بده این بی خبری را،

بعد از گله و اخم بگو سیب...و پر رنگ،

لبخند بزن تا بنویسم اثری را،

حالا که حواسم به تـــو پرت است...بگیرند ،

از دست من این هوش و حواس بشری را،

با قاشق خود شعر نوشتم، و مدادم،

هم می زند این قهوه یِ تلخِ قجری را

♡♡
دیدگاه ها (۴)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۵**ویو آت**مرکز خرید مثل همیشه شل...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط