بال شکسته
#دو پارتی
"هنوزم همونقدر زیبایی..."
فلیکس چشمهایش را بیت
"و تو هنوز هم بدترین دروغگوی دنیایی"
هیونجین با ناباوری نگاهش کرد
فلیکس لبخند غمگینی زد
"همون روز فهمیدم که دروغ گفتی"
"پس... چرا رفتی؟"
"چون دیدم وقتی اون جمله رو گفتی... قلب خودت بیشتر از قلب من شکست
اشک برای اولین بار از چشم های هیونجین جاری شد
"پس چرا هیچوقت برنگشتی؟"
فلیکس زمزمه کرد
"هر روز برگشتم... فقط هر بار بین ما هزاران شمشیر ایستاده بود"
هیونجین پیشانی اش را به پیشانی اون تکیه داد
"اگر یه زندگی دیگه وجود داشته باشه..."
فلیکس لبخند زد
"اونجا دیگه فرشته نیستیم"
"نه"
"نه نوری هست..."
"نه تاریکی"
"فقط من و تو"
در همان لحظه صدای شیپور جنگ آسمان را لرزاند
سرباز ها به سمت هم هجوم آوردند
نور و تاریکی دوباره در هم آمیختند.
اما در میان اون آشوب هیچکس نفهمید دو فرشته شمشیر هایشان را در قلب هم فرو بردند و برای آخرین بار یکدیگر را در آغوش کشیدند
وقتی گردوغبار جنگ فرو نشست نه اثری از فرماندهی تاریکی مانده بود نه از فرشتهی روشنایی
فقط دو جفت بال شکسته و خونی روی زمین افتاده بود یکی سیاه یکی سفید
و باران سیاه آرام روی انها میبارید گویی آسمان میدانست بعضی عشق ها برای با هم بودن آفریده نشدهاند بلکه برای این آفریده شدهاند که حتی پس از فروپاشی جهان در سکوت قلب دو عاشق زنده بمانند
end
با لایک ها و کامنت هاتون بهم انرژی بدید
#هیونلیکس #هیونجین #فلیکس #استری_کیدز #فیک
"هنوزم همونقدر زیبایی..."
فلیکس چشمهایش را بیت
"و تو هنوز هم بدترین دروغگوی دنیایی"
هیونجین با ناباوری نگاهش کرد
فلیکس لبخند غمگینی زد
"همون روز فهمیدم که دروغ گفتی"
"پس... چرا رفتی؟"
"چون دیدم وقتی اون جمله رو گفتی... قلب خودت بیشتر از قلب من شکست
اشک برای اولین بار از چشم های هیونجین جاری شد
"پس چرا هیچوقت برنگشتی؟"
فلیکس زمزمه کرد
"هر روز برگشتم... فقط هر بار بین ما هزاران شمشیر ایستاده بود"
هیونجین پیشانی اش را به پیشانی اون تکیه داد
"اگر یه زندگی دیگه وجود داشته باشه..."
فلیکس لبخند زد
"اونجا دیگه فرشته نیستیم"
"نه"
"نه نوری هست..."
"نه تاریکی"
"فقط من و تو"
در همان لحظه صدای شیپور جنگ آسمان را لرزاند
سرباز ها به سمت هم هجوم آوردند
نور و تاریکی دوباره در هم آمیختند.
اما در میان اون آشوب هیچکس نفهمید دو فرشته شمشیر هایشان را در قلب هم فرو بردند و برای آخرین بار یکدیگر را در آغوش کشیدند
وقتی گردوغبار جنگ فرو نشست نه اثری از فرماندهی تاریکی مانده بود نه از فرشتهی روشنایی
فقط دو جفت بال شکسته و خونی روی زمین افتاده بود یکی سیاه یکی سفید
و باران سیاه آرام روی انها میبارید گویی آسمان میدانست بعضی عشق ها برای با هم بودن آفریده نشدهاند بلکه برای این آفریده شدهاند که حتی پس از فروپاشی جهان در سکوت قلب دو عاشق زنده بمانند
end
با لایک ها و کامنت هاتون بهم انرژی بدید
#هیونلیکس #هیونجین #فلیکس #استری_کیدز #فیک
- ۸.۹k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط