تقدیر سیاه و سفید p25
اومد جلو و شروع کرد به بوسیدن لب هام که بعد از صدای کوبیده شدن چیزی ،لباس جیمین از پشت کشیده شد
وپرت شد زمین
به چهره ی به خون نشسته تهیونگ نگاه کردم
هر لحظه امکان داشت از شدت ترس سکته کنم
جیمین از زمین بلند شد که با مشت محکم تهیونگ دوباره افتاد
بعد از اون هم به سمتم حمله کرد و بردتم به طرف ماشین
انداختم اون تو و تا جایی که ممکن بود پاشو رو گاز فشار میداد
میدونسنم امشب شب مرگ منه
در عرض ۲۰ دیقه رسیدیم
از موهام گرفت و دنبال خودش میکشید
از درد موهام چشامو بستم وقتی که باز کردم تو اتاق خواب بودیم بر خلاف تصورم تهیونگ رفت بیرون
اووووف فک کنم از خیرم گذشت
دستمال مرطوب رو برداشتم اول رژم رو پاک کردم بعد کرم خواستم چشام هم پاک کنم که در باز شد
تهیونگ آروم و لبخند کثیفی به لب اومد داخل
تهیونگ: همه رو بیرون کردم امشب فقط خودمو خودتی
ضربان قلبم دوباره رفت بالا
اومد سمتم بازومو محکم تو دستم گرفت و بردم تو همون اتاقی که همیشه شکنجم میکرد
به دو طرف دیوار دستام رو بست و در گوشم گفت :
که به من خیانت میکنی اره
با التماس گفتم: نه بخدا داری اشتباه میکنی ..
پیرهنش رو باز کرد و با حرص به گوشه اتاق پرت کرد
با عربده گفت: فک میکردم آدم شدی ..ولی نه هنوز همون هرزه ی کثیفی ...حالیت میکنم حرومزاده ی کصافت
لباسم رو تو تنم جر داد و فق با لباس زیر جلوش بودم
به طرف شومینه رفت و میله ی که از حرارت قرمز شده بود رو با انبر دراورد
تهیونگ: کاری میکنم تا آخر عمرت امشب رو فراموش نکنی
میله ی داغ رو روی گردنم گذاشت و فشار داد ، از شدت دردش راه نفسم قطع شده بود
حتی نمیتونستم حرف بزنم و التماسش کنم
برداشتش سوتیینم رو باز کرد و میله روی نوک سینم گذاشت ایندفعه چنان دردی داشت که جیغم بلند شد
من: اهههههههههههه ....خواهش میکنم ..برش دار ...اههههههههه ن..م..یتو..نم ت...حم..ل کن..م
با این حرفم بیشتر فشار داد که باز جیغ کشیدم و گفت : کی بهت گفت میتونی حرف بزنی هااااان
بر داشت دوباره توی شومینه گذاشت تا داغ شه و میله ی دیگه ای که از قبل گذاشته بود رو برداشت
تهیونگ: بلایی سرت میارم ونسا که دیگه هیچ وقت حتی فکر خیانت به من به سرت نزنه
بلافاصله فکم رو گرفت
من: چ..چیکار ..میخوای بکنی
میله رو لبام گذاشت ، لبام بشدت سوخت چشامو محکم به هم فشار مییدادم
برداشت و روی پهلوم گذاشت دیگه حتی نميتونستم جیغ بکشم سرمو تو بازوم فرو کردم و فقط اشک میریختم
اون یکی میله رو برداشت و رفت پشت ، با احساس سوزشی روی کمرم پاهام رو بهم فشار میدادم
روی چند جای پشتم میله ی داغ رو میزاشت نفس کشیدن واسم سخت بود
خدایااا چرا باید بخاطر کار نکرده زجر بکشم.. چرا مگه من چیکار کردم که الان این وضعیتمه
وپرت شد زمین
به چهره ی به خون نشسته تهیونگ نگاه کردم
هر لحظه امکان داشت از شدت ترس سکته کنم
جیمین از زمین بلند شد که با مشت محکم تهیونگ دوباره افتاد
بعد از اون هم به سمتم حمله کرد و بردتم به طرف ماشین
انداختم اون تو و تا جایی که ممکن بود پاشو رو گاز فشار میداد
میدونسنم امشب شب مرگ منه
در عرض ۲۰ دیقه رسیدیم
از موهام گرفت و دنبال خودش میکشید
از درد موهام چشامو بستم وقتی که باز کردم تو اتاق خواب بودیم بر خلاف تصورم تهیونگ رفت بیرون
اووووف فک کنم از خیرم گذشت
دستمال مرطوب رو برداشتم اول رژم رو پاک کردم بعد کرم خواستم چشام هم پاک کنم که در باز شد
تهیونگ آروم و لبخند کثیفی به لب اومد داخل
تهیونگ: همه رو بیرون کردم امشب فقط خودمو خودتی
ضربان قلبم دوباره رفت بالا
اومد سمتم بازومو محکم تو دستم گرفت و بردم تو همون اتاقی که همیشه شکنجم میکرد
به دو طرف دیوار دستام رو بست و در گوشم گفت :
که به من خیانت میکنی اره
با التماس گفتم: نه بخدا داری اشتباه میکنی ..
پیرهنش رو باز کرد و با حرص به گوشه اتاق پرت کرد
با عربده گفت: فک میکردم آدم شدی ..ولی نه هنوز همون هرزه ی کثیفی ...حالیت میکنم حرومزاده ی کصافت
لباسم رو تو تنم جر داد و فق با لباس زیر جلوش بودم
به طرف شومینه رفت و میله ی که از حرارت قرمز شده بود رو با انبر دراورد
تهیونگ: کاری میکنم تا آخر عمرت امشب رو فراموش نکنی
میله ی داغ رو روی گردنم گذاشت و فشار داد ، از شدت دردش راه نفسم قطع شده بود
حتی نمیتونستم حرف بزنم و التماسش کنم
برداشتش سوتیینم رو باز کرد و میله روی نوک سینم گذاشت ایندفعه چنان دردی داشت که جیغم بلند شد
من: اهههههههههههه ....خواهش میکنم ..برش دار ...اههههههههه ن..م..یتو..نم ت...حم..ل کن..م
با این حرفم بیشتر فشار داد که باز جیغ کشیدم و گفت : کی بهت گفت میتونی حرف بزنی هااااان
بر داشت دوباره توی شومینه گذاشت تا داغ شه و میله ی دیگه ای که از قبل گذاشته بود رو برداشت
تهیونگ: بلایی سرت میارم ونسا که دیگه هیچ وقت حتی فکر خیانت به من به سرت نزنه
بلافاصله فکم رو گرفت
من: چ..چیکار ..میخوای بکنی
میله رو لبام گذاشت ، لبام بشدت سوخت چشامو محکم به هم فشار مییدادم
برداشت و روی پهلوم گذاشت دیگه حتی نميتونستم جیغ بکشم سرمو تو بازوم فرو کردم و فقط اشک میریختم
اون یکی میله رو برداشت و رفت پشت ، با احساس سوزشی روی کمرم پاهام رو بهم فشار میدادم
روی چند جای پشتم میله ی داغ رو میزاشت نفس کشیدن واسم سخت بود
خدایااا چرا باید بخاطر کار نکرده زجر بکشم.. چرا مگه من چیکار کردم که الان این وضعیتمه
- ۲۵.۴k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط