{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی زنگ ﺯﺩه دفتر یکی از علما می پرسه

یکی زنگ ﺯﺩه دفتر یکی از علما می پرسه

من داشتم تو اشپزخونه راه می رفتم یهو پام لیز خورد و یه لیوان اب و دوتا دُلمه برگ مو و دوتا زولبیا و یه دوتا خرما رفت تو دهنم و قورت دادم ( ناخواسته )
حاج اقا الان باید چی کار کنم؟
..حاج اقا میگه:

برو چای بخور


خخخخخخخ:-)
دیدگاه ها (۷)

با هم - +18. نشسته بودم جلوی تاکسی..یه دخترو پسرم عقب نشسته ...

درستِه مَن خیلی دختر خوب و با شخصیتی هستم ...... ولی دیگه قر...

من یه دخترم!!!!!شـاید حجابــِ زبان نداشــته باشم ولــے حجابـ...

اهم اهم :-)

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

پارت ۲

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

ادامه پارت ۱۶

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط