خارج از چارچوب
خارج از چارچوب
Part 3:
از در دانشگاه داخل میشوند همه دورش جمع میشوند شروع به تمجید و تعریف از لباس و کیف و کفش و ... چویا می کنند ،
مشاور استاد ناکاهارا به دنبال چویا افراد دورش را می پراکند،
- خانم ناکاهارا ، لطفاً به اتاق مدیریت تشریف بیارید ،
(چویا در ذهن خودش): بالاخره نجات پیدا کردم !
^__
ترخخخ...
صدای بسته شدن در پشت سرش را میشنود..
- خانم ناکاهارا چویا ! امروز .. امروز اولین روز ترم.. اولین روز ترم!.. قرار بود .. قرار بود لبخند بزنی و با دختر های استاد های دیگر که ورودیهای جدید هستن رابطه بر قرار کنی..
حرفش را می برد ،
- باشه، باشهه ! باشه دیگه !!
- روابط اجتماعی ، روابط اجتماعی با بالایی ها میدونی یعنی چی ؟!
دستش را روی میز میکوبد ..
- باشهه پدر !
به سمت در می رود..
- صبر کن چویا ! دیگه هم با اون دختره ، وایولت ، نمی گردی!!!
بدون اینکه جوابی دهد بیرون می رود و در پشت سرش را محکم می کوبد .
--------------------
- چی شد ؟ چی می گفت ؟
- هیچی بابا ! غر غر غر..... فقط بلده غر بزنه !
بیا بریم پیش سال اولی ها، بازم باید پیش اون چاپلوس ها تظاهر کنم ، آدمایی که فقط از خودشون حرف میزنن!!
- حالا نمیشه نریم !
- میدونی که نمیشه !!
لبخند کوچکی بینشان رد و بدل می شود و راه می افتند
----------------------------
- سلام و درود به همه ی قبولی های جدید ورودتون رو تبریک میگم ،، اول از همه اسامی رو میخونیم ، خانم میسیکه ساسکه، از سئول.. ، کره..، دانشگاه ایشیکا...
- بله
- آقای ........
( دایان : خیلی فکر و خیال نکنین از این خبرا نیست😎)
Part 3:
از در دانشگاه داخل میشوند همه دورش جمع میشوند شروع به تمجید و تعریف از لباس و کیف و کفش و ... چویا می کنند ،
مشاور استاد ناکاهارا به دنبال چویا افراد دورش را می پراکند،
- خانم ناکاهارا ، لطفاً به اتاق مدیریت تشریف بیارید ،
(چویا در ذهن خودش): بالاخره نجات پیدا کردم !
^__
ترخخخ...
صدای بسته شدن در پشت سرش را میشنود..
- خانم ناکاهارا چویا ! امروز .. امروز اولین روز ترم.. اولین روز ترم!.. قرار بود .. قرار بود لبخند بزنی و با دختر های استاد های دیگر که ورودیهای جدید هستن رابطه بر قرار کنی..
حرفش را می برد ،
- باشه، باشهه ! باشه دیگه !!
- روابط اجتماعی ، روابط اجتماعی با بالایی ها میدونی یعنی چی ؟!
دستش را روی میز میکوبد ..
- باشهه پدر !
به سمت در می رود..
- صبر کن چویا ! دیگه هم با اون دختره ، وایولت ، نمی گردی!!!
بدون اینکه جوابی دهد بیرون می رود و در پشت سرش را محکم می کوبد .
--------------------
- چی شد ؟ چی می گفت ؟
- هیچی بابا ! غر غر غر..... فقط بلده غر بزنه !
بیا بریم پیش سال اولی ها، بازم باید پیش اون چاپلوس ها تظاهر کنم ، آدمایی که فقط از خودشون حرف میزنن!!
- حالا نمیشه نریم !
- میدونی که نمیشه !!
لبخند کوچکی بینشان رد و بدل می شود و راه می افتند
----------------------------
- سلام و درود به همه ی قبولی های جدید ورودتون رو تبریک میگم ،، اول از همه اسامی رو میخونیم ، خانم میسیکه ساسکه، از سئول.. ، کره..، دانشگاه ایشیکا...
- بله
- آقای ........
( دایان : خیلی فکر و خیال نکنین از این خبرا نیست😎)
- ۱۱۰
- ۱۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط