قفسِ طلایی (Golden Cage)
قفسِ طلایی (Golden Cage)
P.7
هوپی:خب...استرس ترس اضطراب ...ناامنی......کوک
کوک:..بله
هوپی:باید حواست بهش باشه کوک خواب گردی یه بیماری عادی نیست این یعنی اون از لحاظ روحی حالش خوب نیست مراقبش باش
کوک:نه بابا نمیتونه اینهمه بد باشه
هوپی:دکتر منم یا تو؟
کوک:تو
هوپی:پس من میدونم چی خوبه چی بد کوک هیچ بیماری بی خطر نیست حتی سرما خوردگیم میتونه آدمو به کشتن بده
کوک:باشه حالا
هوپی:کوک من این باشه هارو میشناسم کوک مراقبش باش دارم جدی میگم
کوک:خیل خب
هوپی:امیدوارم به حرفم گوش کنی
کوک:گفتم که باشه
هوپی:خیل خب به هرحال من بهت هشدار دادم الانم باید برم صدام میکنن
کوک:باشه فعلا
هوپی:فعلا
گوشی رو قطع کرد و رفت تو فکر تا اینکه در محکم باز شد و ا.ت سریع اومد داخل
کوک:چه خبره
ا.ت:...
جوابی نداد و سریع رفت سمت کمدش و یه بسته قرص در اورد و رفت پایین
کوک:اون چی بود ..به خواب گردیش ربطی داشت؟
رفت پایین که ا.ت داشت آب میخورد
کوک:ا.ت
ا.ت:هوم
کوک:تو ..میدونستی تو خواب راه میری؟
ا.ت:من؟
کوک:نه عمم تو دیگه
ا.ت:ن نه نمیدونستم
کوک:اها پس وللش
و رفت سمت اتاق کارش
کوک:پس اون قرص چی بود؟
....
ا.ت:تو خواب راه میرم؟از کی؟....چرا اینو الان بهم گفت چرا ازم پرسید..مگه براش مهمه.....چرا نمیتونم چند لحظه اروم باشم؟
با یاد آوری چیزی یه چاقو برداشت دستش و.....
....
کوک:حوصلم سر رفت ..این دختره هی زهنمو درگیر میکنه لعنتی...ولش کن بهتره یکم بخوابم
....
(امنترین جای جهان، قشنگترین زندان او بود.)
P.7
هوپی:خب...استرس ترس اضطراب ...ناامنی......کوک
کوک:..بله
هوپی:باید حواست بهش باشه کوک خواب گردی یه بیماری عادی نیست این یعنی اون از لحاظ روحی حالش خوب نیست مراقبش باش
کوک:نه بابا نمیتونه اینهمه بد باشه
هوپی:دکتر منم یا تو؟
کوک:تو
هوپی:پس من میدونم چی خوبه چی بد کوک هیچ بیماری بی خطر نیست حتی سرما خوردگیم میتونه آدمو به کشتن بده
کوک:باشه حالا
هوپی:کوک من این باشه هارو میشناسم کوک مراقبش باش دارم جدی میگم
کوک:خیل خب
هوپی:امیدوارم به حرفم گوش کنی
کوک:گفتم که باشه
هوپی:خیل خب به هرحال من بهت هشدار دادم الانم باید برم صدام میکنن
کوک:باشه فعلا
هوپی:فعلا
گوشی رو قطع کرد و رفت تو فکر تا اینکه در محکم باز شد و ا.ت سریع اومد داخل
کوک:چه خبره
ا.ت:...
جوابی نداد و سریع رفت سمت کمدش و یه بسته قرص در اورد و رفت پایین
کوک:اون چی بود ..به خواب گردیش ربطی داشت؟
رفت پایین که ا.ت داشت آب میخورد
کوک:ا.ت
ا.ت:هوم
کوک:تو ..میدونستی تو خواب راه میری؟
ا.ت:من؟
کوک:نه عمم تو دیگه
ا.ت:ن نه نمیدونستم
کوک:اها پس وللش
و رفت سمت اتاق کارش
کوک:پس اون قرص چی بود؟
....
ا.ت:تو خواب راه میرم؟از کی؟....چرا اینو الان بهم گفت چرا ازم پرسید..مگه براش مهمه.....چرا نمیتونم چند لحظه اروم باشم؟
با یاد آوری چیزی یه چاقو برداشت دستش و.....
....
کوک:حوصلم سر رفت ..این دختره هی زهنمو درگیر میکنه لعنتی...ولش کن بهتره یکم بخوابم
....
(امنترین جای جهان، قشنگترین زندان او بود.)
- ۲.۶k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط