بچه ها

بچه ها

من امروز رفتم پروندم رو گرفتم نشستم روی میزم بعد به سانزو و علامت بونتنی و رانی که کشیده بودم نگاه کردم ناراحت شدم چون دیگه نمی‌تونستم به شاهکار هام نگاه کنم بعدش هم نشستم همشون رو پاک کردم کسی شوهر هامو نبینه
از اونور بچه چهارمی ها اومده بودن توی کلاس ما همه رو از یقه انداختم بیرون
بعدش هم اومدم بیرون گرما زده شدم تا بیام خونه
الانم اومدم توی ویسگون میگردم

راستی دقت کردین چقدر فعالیت میکنم
همش هم دارم چرت و پرت میزارم و حرف میزنم
حس میکنم فکر میکنین آدم غرغرویی و پر حرفی هستم ولی نیستم حستون اشتباه میگه
اگه در واقعیت منو ببینید فکر میکنید لالم
دیدگاه ها (۱۳)

چند پارتی (درخواستی)

شب بی پایان

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت پانزدهم《تجدید دیداری دوباره》《Custom kiss》 ...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

چند پارتی (درخواستی)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط