{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه ای در باد

دست بردم به شاخه‌ای ارزان ریشه اما به استخوانم بود
تیغ گشت و برید دستم را عشق زخمی‌ترین زبانم بود

هرچه کردم عبور ممکن نیست از گذرگاه چشم‌هایی که
با نگاهی شبیه تردیدند مثل آیینه‌های تکه تکه

سایه ای مانده در راه است پشت هر پنجره تماشاگر
مثل شعری که جا گذاشته‌ای روی دیوارهای یک دفتر

خانه ام را گرفت طوفانت با صدایی اگر که برگردی
شاید این قایقم شکسته شود شاید اما دوباره برگردی

باغ خشکید برگ‌ها افتاد شاخه‌ها سر به سنگ می‌کوبند
مرغ ها بال بسته در قفس اند حیف این شاخه‌ها که می میرند

با صدای تو در دلم طوفان با سکوتت شکسته‌تر بودم
در نبودت ولی همان مردی که برایت همیشه تر بودم

صحنه خالی شد از حضورت که نور خاموش شد صدا خوابید
در تماشای رفتنت مردم و جهان از نفس افتاد و برید

تا ابد مانده در تصویری که نه لبخند داشت نه فریاد
تو گذشتی شبیه یک سایه من شدم مثل سایه‌ای در باد

قصه‌ام را بخوان ولی آرام آخر این جنون مرگ است
پرده‌ها را بکش که دیگر نیست مرد این قصه مرده دور از وقت

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p66دلت برای زندگی قبلت تنگ میشه؟»جیمین چن...

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط