{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تسلیت یا صاحب الزمان تسلیت زینب جان

از راه آمد خواهرت ای سر بریده
اما بدون دخترت ای سر بریده
😭😭😭
دارد رباب از راه مي آید برادر
اما بدون اصغرت ای سر بریده
😭😭😭
از گوشه ی مقتل هنوزم که هنوز است
آید صدای مادرت ای سر بریده
😭😭😭😭
از شامیان پیراهنت را پس گرفتم
از ساربان انگشترت ... ای سر بریده
😭😭😭
من که نفهمیدم، خودت می گفتی ای کاش
خولی چه کرده با سرت ای سر بریده
😭😭😭😭
بالای نیزه ماه من بودی برادر
در کوچه ها همراه من بودی برادر
😭😭😭😭
حتما خودت دیدی دو دستم را که بستند
حتما خودت دیدی غرورم را شکستند
😭😭😭😭
حتما خودت دیدی که بر محمل نشستم
حتما خودت دیدی چهل منزل شکستم
😭😭😭😭
حتما خودت دیدی بساط کوفیان را
حتما خودت دیدی مرام شامیان را
😭😭😭
قرآن که می خواندی لبت را سنگ می زد
عمدا کنیزی زینبت را سنگ می زد
😭😭😭😭😭
حالا دگر هم چیزی از آن لب نمانده
هم جای سالم در تن زینب نمانده
😭😭😭😭😭😭
این آخر عمری مرا بازار بردند
من را میان مجلس اغیار بردند
رفتی میان طشت و زینب نیمه جان شد
تو خیزران خوردی و قد من کمان شد

بیاد همه اسیران خاک باباوداداش عزیزم
😭😭😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

وقتی مریض بودی ولی ..

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

میبخشی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط