ته‌ این‌ قصه‌ به‌ شروع‌ کجا‌ منتهی‌ شده

تهِ‌ این‌ قصه‌ به‌ شروعِ‌ کجا‌ مُنتهی‌ شده

دلم يک عيد قديمی ميخواهد!

آخرين روز مدرسه تمام شود و بوی نان پنجره ای های مادربزرگ، تا سر كوچه بيايد.
برايم پيراهنی سفيد با آستين های پف و سارافون جين خريده باشند
و كفشهای بندی قرمز كه دلم برايش غنج برود و كتاب قصه ی "دخترک دريا" با جلد شميز...

پدر بزرگم زنده باشد و سنگک بدست وارد خانه مان شود
و پشت سرش "مادر بزرگ" با خنچه ای بر سرش از عيدی های رنگارنگ ما

دلم شمعدانی های سرخ كنار حوض مان را ميخواهد
بنفشه ها و اطلسی ها
و مادرم، صدا كردنِ عاشقانه ی پدرم را...
دلم تماشا ميخواهد!
وقتی با دقت ظريف گره كراواتش را در گوشه ای از آينه تماشا ميكردم.
دلم خنده های جوان مادرم را ميخواهد، وقتی هزار بار زيباتر ميشد.

دلم يک عيد قديمی ميخواهد
يک عيد واقعی!
كه در آن تمام مردم شهر
بی وقفه شاد باشند،
نه كسی عزادار آخرين پرواز باشد
نه بيم بيماری، تن شهر را بلرزاند
عيدی كه دنيا ما را قرنطينه نكند

دلم، يک عيد قديمی ميخواهد
بدون ماسک، بدون احتكار، بدون بیماری، بدون جنگ و بدون اينهمه رنج و دلهره...


Unknown
دیدگاه ها (۰)

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

فصل دوم :تا وقتی که عاشقت شدم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

فاصله یک لبخند تا جنون

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

پارت ۵۰ — بعد از اویونگی بعد از برگشتن به پایتخت، تقریباً هی...

اخرین بازمانده

جادویی به نام عشق

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط