{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : 35

اگر اِما میدید که یک خون‌آشام در حیاط خانیشان پرسه میزند او نیز حمله میکرد ولی هنوز هم این واقعیت را نفی نمیکرد که کاساندرا یک ه*ر*ز*ه است
اِما از این اتفاق لرزید
بنظر میرسید تمام آموزش هایی که خاله هایش او را مجبور به یادگیری کرده بودند به سرعت به اوج خودش میرسید بالاخره در جایی رفته بود که حس میکرد واقعا متفاوت است
درواقع پیروز شده بود!
در مقابل یک لیکای عوضی!
هرچند که حس یک زن خفن را داشت اولین فکری که به ذهنش خطور کرده بود را فراموش نکرد
وقتی بطور ناگهانی روی زمین پرت شد و لیکا را دید که بالای سرش ایستاده جیمین را میخواست و میدانست که آن لیکا همیشه به کمکش خواهد آمد جیمین دستش را دور گوشش کشید
_ وای گوشتو بریده
خم شد و گوشش را بوسید که باعث لرزش اِما شد
_ و لبتو
آنجا را نیز بوسید سپس گونه‌اش را نوازش کرد و او نمیتوانست نیاز شدیدش را خاموش کند
_ نمیتونم بخاطر این زخما ببخشمش
با صدای مطمئنی گفت :
+ من مشکلی ندارم
_ تو اونجا نترسیده بودی
جوری حرف میزد که انگار تحت تاثیر قرار گرفته و اِما مجبور بود اعتراف کند که بهترین چیز بعد از ناز و نوازش و بوسیدن زخم هایش توسط جیمین این بود که طوری با اِما رفتار میکرد که انگار در آرماگدون جنگیده
_ چی تغییرات داده؟خون من؟
طعنه اش او را با واقعیت برگرداند
' رو اعصاب! '
+ تملق خودتو نکن! فقط خیلی چیزا در مورد خودم فهمیدم میدونی که حملات مداوم یه لیکا جون سالم بدر بردم....
با این حرف جیمین لرزید
+ از نور خورشید و پاره شدن توسط خون‌آشام مجبورم بپرسم همینه واقعا این همه چیزیه که دنیا برام فرستاده؟چون اگه این بدترینشه من به قویتر شدن ادامه میدم....
_ اره میبینم سختی ها تو رو قویتر میکنه
همینطور بود
لعنت به او چرا جوری به او نگاه میکرد که انگار به خاطر این حقیقت به او افتخار می‌کند؟
چه موقع شروع به رفتار متفاوتی نسبت به او کرده بود؟
میدانست که چرا خودش تغییر کرده ولی چرا او تغییر کرده؟
اگر به این گونه نگاه کردن به او ادامه دهد اِما کنجکاو میشد که میتواند از پس او نیز بربیاید
_ تو قبل از غروب آفتاب بیدار شدی؟ من تازه داشتم میومدم سراغت که صدای کاساندرا رو شنیدم
اِما وقت زیادی برای دوش گرفتن داشت و برای عصبانیت عجیب و غریبش از اینکه چرا برای اولین بار وقتی بیدار شد جیمین حضور ندارد
+ من روی اون تخت...زیاد راحت نمیخوابم
_ واسه همین تو رو زیر راه پله پیدا کردم؟
اِما سرخ شد انبار تاریک پوشیده و غار مانند در آن لحظه ایده ی خوبی بود
از آنجایی که خشمگین بود
+ اون زنه کیه؟
این را پرسید تا بحث را عوض کند هر چند که از نگاه اول او را میشناخت
_ کاساندرا یه دوست از قبیله
+ فقط یه دوست؟
_ البته و این دوستی بعد از صدمه زدن به تو کمرنگ شده
+ تو در مقابل او طرف منو میگیری؟ وقتی که مدت کوتاهیه که منو میشناسی؟
نگاهش را درون چشمانش نگه داشت
_ من همیشه طرف تو رو میگیرم در مقابل هر کسی
+ چرا؟
_ چون میدونم که طرف درستی هستی
+ و اون مرد سرد ، تهیونگ مشکل اون چیه؟
با اخم جیمین اضافه کرد
+ چرا انقدر بد بنظر میرسه؟
با داشتن مو های سیاه براق و چشمان طلایی با حرارت آن مرد جذاب میشد....اگر ظاهر بک معتاد به هروئین و صورت شرور نداشت
_ کسیو که خیلی بهش نزدیک بوده رو از دست داده
+ متاسفم
با مهربانی گفت : + کی این اتفاق افتاد؟
_ حدود 180 سال پیش
+ و هنوز حالش بهتر نشده؟
_ بدتر میشه
پیشانی اش را روی پیشانی او گذاشت
_ این طبیعت ماست اِما
اِما میدانست که جیمین منتظر چیزی طرف اوست چیزی بیشتر

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه میدونم پارت 35 اکثرا خوندین و لایک کردید اگر میشه دوباره لایک کنید عزیزان
چند تا سوال نظرتون درباره دعوا اِما و کاساندرا چیه و اینکه نظرتون درباره کاساندرا چیه ازش خوشتون میاد یا نه
دیدگاه ها (۳۰)

آوای شب پارت ۲۵ویو نویسنده انیا بعد از اون اتفاق دیروز از ار...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتادامه ی پارت قبلی.... اون سرش...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت +سلام اقا خسته نب...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

قفس سفید مخملی

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

برادر ناتنی

🍷🌹……………………پارت۵……………………🌹🍷#معشوقه_آلفا……ویو جیمین…………کوله پشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط