به خدا که بسپاری حل می شود خودم دیده ام وقتی که از همه

به خدا که بسپاری، حل می شود. خودم دیده ام؛ وقتی که از همه

به خدا که بسپاری، حل می شود. خودم دیده ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می کرد و نتیجه را نشانم می داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی...

خودم دیدم وقتی همه می گفتند این آخر خط است، با اشاره حالی ام می کرد که به دلت بد راه نده! تا من نخواهم هیچ آخری، آخر نیست و هیچ آغازی بدون اذن من سر نمی گیرد.

خودم دیدم وقتی همه سعی بر زمین زدنم داشتند، دستان مرا محکم می گرفت و مرا بالاتر می کشید تا از گزندشان در امان باشم، هرکجا آدم ها دوستم نداشتند، او دوستم داشت و خلأ احساس مرا یک تنه پر می کرد.

اوست از پدر پناه دهنده تر و از مادر، مهربان تر... اوست از هرکسی تواناتر.
من کارم را به خدا سپرده ام و او هرگز بنده اش را ناامید نمی کند.

.
دیدگاه ها (۴)

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم --------Part26

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

𝖕𝖆𝖗𝖙10آن شب، مارال تا ساعت‌ها بیدار ماند. توی اتاقش قدم می‌ز...

چند پارتی

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط