جیمی برای چی دلت خیلی تنگ شده بود

جیمی: برای چی دلت خیلی تنگ شده بود؟

جیمی: برای چی دلت خیلی تنگ شده بود؟

🐥 درباره 🐱: دلم برای وقتی باتریش ۱ درصده تنگ شده بود

🐱و🐻: بدون انرژی؟

🐥:اره

🐱 درباره 🐿: انرژیه ۱۰۰ درصدش

🐿 درباره 🐹: دلم برای WWH جین تنگ شده بود

🐹 درباره 🐨: دلم برای هوشش تنگ شده بود، مغزش عالیه!

🐨 درباره 🐻: دلم برای زمانی که لاغر بود تنگ شده بود، چون تو سربازی خیلی عضله‌‌ای شده بود. البته الان دوباره لاغر شده. اره، فهمیدم

🐻 درباره 🐰: دلم برای جونگکوک تنگ شده... کسی که اذیتم می‌کنه...(فکر کردن داره میگه بوسیدنم)

جیمی: درباره چی حرف میزنی؟؟

🐻: فقط جونگکوک همیشه اذیتم میکنه

🐨:اذیت کردنم

جیمی: یک لحظه فکر کردم گفت بوسیدنم، آآآ...

🐨: نه نه، اذیت کردن

جیمی: ببخشید، نشنیدم

🐰 درباره 🐥: من باهاش تو سربازی وقت گذروندم

جیمی: یعنی دلت برای هیچ چیزی تنگ نشده؟

🐰: دلم برای غذاش تنگ شده

جیمی: تو هیچ وقت برای من آشپزی نکردی!

🐥 به 🐰: برات غذا درست می‌کنم

جیمی: و برای منم!

🐥: اره، برای تو هم 😊
دیدگاه ها (۱)

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

سناریو جونگکوک

پارت هشتم فردا صبح جونگکوک مثل همیشه بلند شد و کار های همیشه...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

پارت ۱۶ — حرفی که بالاخره گفته شدعصر آرامی بود. نیلسو و جونگ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۹ | کنار توصبح هنوز کامل روشن نشده بود.رینا...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط